خدایا

چگونه تورابخوانم درحالي که من، من هستم

وچگونه ازرحمت تونااميدشوم درحالي که تو، توهستي

...

خدايا توآنچناني که من مي خواهم

مرانيزچنان کن که تومي خواهي
 
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcS4ksdZsdXktAY2Ka89iPebz8eNZlkFwVoD5rU-dG2Bk0Ohyg1K8w
سلام.
با آرزوی بهترینها برای شما در سال جدید.
امیدوارم در سال جدید به همه آرزوهای خوبتون برسید.
براتون آرزوی بهترینها رو دارم.
به امید بهترینها برای شما.
شاد باشید همیشه.

دوره ای شده كه حاضرم جای " پت " باشم...!!

 

http://piroman.blog.siol.net/files/2007/10/pm4.gif

 


ولی یه دوست واقعی مثل " مت " داشته باشم !!

 

 

http://www.smstak.com/wp-content/uploads/2011/01/30.jpg

هنوز نمي دانم

هر سال که مي گذرد

يک سال به عمرم اضافه مي شود يا

يك سال از عمرم كم ميشود ؟!!!!!




گــانــدي

 

در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشه‌های مهاجر
زیباست
در نیم روز روشن اسفند
وقتی بنفشه‌ها را از سایه‌های سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه
میهن سیارشان
در جعبه‌های کوچک چوبی
در گوشه‌ خیابان می‌آورند
جوی هزار زمزمه در من
می‌جوشد
ای‌کاش
ای‌کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه‌ها
در جعبه‌های خاک
یک روز می‌توانست
همراه خویش ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک
http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&var=MTIxMjQ2ODcwMy1wYW5zeW1peC5qcGc=&w=250


http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR8TU8RLV9-ZiistSpvjLfexQCJamrbE1qiWjpmZLfmJRPS92B7
وقتی از دست دادن عادت می شود
                دیگر به دست آوردن آرزو نمی شود.

http://timtyler.freeshell.org/cr/produce/graphics/plants/seeds/coconut.jpg

در جائی خواندم که: بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون دارند بدینصورت که نارگیل را از دو طرف سوراخ می کنند، یک طرف کوچک تر در حدی که بتوانند یک طناب را از آن عبور دهند و یک طرف کمی درشت تر در حدی که دست یک میمون به زور از آن رد شود. از طرف کوچک تر طنابی که انتهایش را گره زده اند رد می کنند و بعد طناب را به تنه درخت می بندند تا اینطوری میمون نتواند جر بزند و نارگیل را با خودش ببرد. سپس توی نارگیل خالی شده چند تا سنگریزه می اندازند و چند بار تکانش می دهند تا صدایش خوب در جنگل بپیچد ... تله آماده است.
میمون ها که شهوت کنجکاوی دیوانه شان کرده تا ببینند این چیست که این جوری صدا می دهد، می آیند و دستشان را می کنند توی نارگیل و سنگریزه ها را توی مشتشان می گیرند تا بیرونشان بیاورند، اما مشت بسته شان از سوراخ رد نمی شود. میمون ها اگر فقط مشتشان را باز کنند و از سنگریزه های بی ارزش دل بکنند، آزاد می شوند ولی به هیچ قیمتی حاضر نیستند چیزی را که بدست آورده اند از دست بدهند. آن قدر تقلا می کنند و خودشان را به زمین و آسمان می زنند که فردا وقتی صیاد می آید بدن های بی حالشان را به راحتی (عین آب خوردن) جمع می کند و توی قفس می اندازد.

این میمون ها چند خاصیت جالب دیگر هم دارند. اولا وقتی می بینند یک هم نوعشان گیر کرده و دارد جیغ و ویغ می کند باز هم برای کنجکاوی می روند سراغ نارگیل بغلی و چند دقیقه بعد خودشان هم در حال جیغ و ویغ اند. ثانیا بومی ها اگر میمونی اضافه بر تعداد مورد نیازشان گیر افتاده باشد، آزادش می کنند اما وقتی فردا دوباره برای شکار می آیند باز همین میمون ها گیر می افتند و جیغ و ویغشان در می آید. این داستان قرن هاست که در جریان است! اما حق ندارید فکر کنید که این میمون ها از خنگیشان است که هر روزه توی این دام ها می افتند، اتفاقا خیلی هم ادعای هوش و استعدادشان می شود.

اگر خوب فکر کنیم ... آیا دور و بر خود ما پر از نارگیل های سوراخ داری نیست که صدای تلق و تولوق جذابشان از شدت وسوسه دیوانه مان می کند؟ آیا دستمان را به خاطر بسیاری از چیزهایی که حقیقتا نمی دانیم ارزشی دارند یا نه، چندین و چند بار در هر مدخل سوئی داخل نمی کنیم؟ آیا دستمان جاهایی گیر نیست که به خاطرش از صبح تا شب جیغ و ویغ می کنیم و خودمان را به زمین و آسمان می کوبیم؛ در حالی که فقط کافی است از یک سری چیزها دل بکنیم و برویم خوش و شاد روی درخت ها، بی دغدغه این جور چیزها، تاب بازیمان را بکنیم؟ آیا صدای جیغ و ویغ مذبوحانه اکثر دور و بری هایمان که خودشان را اسیر کرده اند را نمی شنویم؟

آیا ...؟!

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRr6XxLnNHckJKeSidRL9vYfIdx8xKK2MxdJmZH_21Mt35SJH7z

خیلی خوشحالم که انتخابات شهرم با یک حضور تاریخی به دور دوم کشیده شد.

تا باشه که بعد مدتها گسستگی و عدم انسجام و وحدت، یک نماینده از تفرش بره مجلس و تیر دشمنان اون کهن دیار به سنگ بخوره.

زنده باد تفرش و تفرشی.


من در عجبم که کار به کجا رسیده که آدم معلوم الحالی که همه میدونند چه کارست میادو برایه یه سردار جنگ و مدیری که اگر چه ورزشی نیست.اما مدیریت خوبشو ما در ورزش با همه وجود حس میکنیم،خطو نشون میکشه....

اخه منصور!تو رو چه به بعضی حرفها!اصلا تو کی هستی؟ کجات میسوزه برادر؟دوپینگ کردید دیگه!تو هم میدونستی.اصلا با این حرفات شکم اگر داشتیم،برطرف شد.حالام دستتون رو شده وگرنه چرا به خودت گرفتی اخه...

قبول کن برادر.

سریهای قبلم کارتون همین بوده. جلویه همه تیمها یحتمل،منتها لو نمیرفتید.شانسه دیگه!این بار رو شد دستتون.

راستی اون داستانی که اردشیر لاروی تو ویژه نامه نورورزی اخرین سال انتشارش چاپ کرده بودو خوندی یا نه؟

اونجا صحبت از یه فردی بودکه مشخصاتش خیلی شبیه شما بود.

ترک کن برادر

ترک!

اونجوری تا عالم توهم حرف  بیربط نمیزنی.

واقع بین باش همیشه.

آن مرد با اسکار آمد.

http://af3tv.info/wp-content/uploads/2011/12/a-separation-movie-poster.jpg

خدای من!خدا کنه امشب اصغر فرهادی برنده جایزه اسکار باشه و همه ما ایرانیها رو در هر جای دنیا که هستیم،سربلند کنه.آمین!






سرانجام انتظار به پایان رسید و آن لحظه دوست داشتنی فرا رسید: "جدایی نادر از سیمین " برنده اسکار بهترین فیلم خارجی شد ؛ حالا دیگر برای اینکه بدانیم بهترین فیلم جهان چیست نباید منتظر باشیم تا دوبله فارسی میلیونر زاغه نشین به بازار بیاید. حالا دیگر همه مردم دنیا باید برای دیدن بهترین فیلم جهان ، جلوی سینماهای شهر خود صف بکشند تا شاهکار "اصغر فرهادی" را به تماشا بنشینند و این ما هستیم که پیش از همه جهانیان افتخار دیدن "جدایی نادر از سیمین" را داشته ایم.

هنوز طعم شیرین گلدن گلوب وآن حرف های ساده و دلنشین فرهادی زیر زبانمان است و این بار آقای سینمای ایران با همان صفا و سادگی بر بلندای سینمای جهان ایستاده است.

او این بار در حالیکه مجسمه طلایی اسکار را در دست دارد از ما سخن می گوید و پیام صلح را از جانب ما به دنیا می رساند.

و ما ، همان مردمی که برای اعلام نام "اصغر فرهادی" توسط مجری اسکار، یک سال لحظه شماری کرده بودیم و هنگامی که این لحظه فرا رسید ، هق هق و قهقهه مان در هم آمیخت؛ همان مردمی که او هنگام دریافت جایزه گلدن گلوب نیز از ما سخن گفت،  ما امروز میزبان همه چشم هایی هستیم که اوج هنر مارا به تماشا نشسته اند و به احترام فرهادی و نادر و سیمینش کف می زنند.

رسول صدر عاملی پیش از  اینکه فرهادی جایزه گلدن گلوب را تصاحب کند گفته بود: " اصغر فرهادی جایزه گلدن گلوب را دریافت خواهد کرد و آن وقت جشنی جانانه  خواهیم گرفت و همه شهر و شهرهایمان می شود خانه سینما."

حالا آن روز بزرگ فرارسیده و ما که شب را با چشمان بیدار و امیدوار به صبح رسانده ایم در"خانه سینما" یی به وسعت سرتاسر ایران زمین ، دنیا را به تماشای شکوه یک جدایی دعوت می کنیم.

مردم دنیا سلام. اینجا ایران، خانه نادر ، سیمین و اصغر فرهادی است و او اسکار را برای ما به ارمغان آورده است. این موفقیت را به فرهادی ، تیمش و همه مردم هنردوست ایران تبریک می گوییم هر چند که صداو سیمای ما هیچ مانور مثبتی تا الان رو این موضوع ندادند و این باعث دل چرکینی همه ماست.

بار خدایا سلام.هیچ موقع تنهام نگذاشتی،هیچ موقع هم تنهام نگدار.خیلی کوچکتیم به خدا!




http://up.vatandownload.com/images/8cj6tqym4slunobim3b.jpg




هنگامي كه موسي (ع) از طرف خداوند براي رفتن به سوي فرعون و دعوت او به خداپرستي مأمور شد ، او (كه احساس خطر مي كرد ) به فكر خانواده خود افتاد و به خداوند عرضه داشت : پروردگارا چه كسي از خانواده من سرپرستي مي كند ؟ خداوند به موسي فرمان داد : عصاي خود را بر سنگ بزن . موسي عصايش را بر سنگ زد و آن سنگ شكست . در درون آن سنگ ديگري نمايان شد و عصايش را به سنگ زد و آن نيز شكسته شد و درونش سنگ ديگري را ديد . موسي ضربه ديگري با عصاي خود بر سنگ سوم زد و آن نيز شكسته شد . درون آن سنگ كرمي را ديد كه چيزي را به دهان گرفته و مي خورد . پرده حجاب از گوش موسي كنار رفت و شنيد كه آن كرم مي گفت :سُبْحانَ مَنْ یرانِی و یسْمَعُ كَلامِی و یعْرِفُ مَكانِی و یذْكُرُنِی و لا ینْسانِی؛ پاك و منزه است آن خداوندی كه مرا می‎بیند، و سخن مرا می‎شنود، و به جایگاه من آگاه است، و به یاد من هست، و مرا فراموش نمی‎كند.»[3]

روزی که به دنیا آمدم...

 

آدم ها یک روزی به دنیا می ایند...همه شان.همه ما!

منهم امروز به دنیا آمدم.سی و دو سال پیش.

و با آمدنم دو تا جوان پر شر و شور را نسبت به عشق و زندگیشان امیدوارم کرده ام.زندگی که خودشان آجر به آجر و قدم به قدم با وجود مخالفت ها و تفاوت ها ساخته اند و ثابت کرده اند میشود...درست مثل یک بست به هر دو شان رابطه ای داده ام که قبلا نداشتد...مادر پدرشان کرده ام...

 

این روزها کلمه ها از من در گریزند...این روزها همه چیز مثل موج می ماند...غرقت می کنند و  تو را در خود فرو می برند...

 ومن، میان تمامی این ملالها،چند کلامی دارم با خودم(....البته من شاهکار خلقت نیستم(سوتفاهم نشه،


تو شاهکار خالقی

تحقیر را باور نکن 


بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش ,

زیبا و زشتش پای توست

تقدیر را باور نکن.


تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی ,

از نو دوباره رسم کن

تصویر را باور نکن


خالق تو را شاد افرید ,

آزاد آزاد آفرید ,

پرواز کن تا آرزوزنجیر را باور نکن

*

و چند کلامی هم به اونهایی که دوستشون دارم و مهرشون تا ابد در دلم جاریه....

مادرم،پدرم،همسرم،همه دوستایه خوبم و همه.....

مرا به یاد بیاور

مرا ز یاد مبر

که انعکاس صدایم درون شب جاریست

...

به گوش خویش مگر بشنویم این آواز

که عاشقان قدیمی دوباره می خوانند

مرا به نام

ترا به نام

...

مرا به نام بخوان

                      ــ این سکوت را بشکن

چرا؟

که زمزمه از آیه های اعجاز است.

...

دریغ و درد که شرمنده ایم

                                  شرمنده

که هست فرصت آواز و نیست خواننده

http://happybirthdaywishes.co.in/wp-content/uploads/2011/08/birthday-wishes.jpg

+ میشد آدم برای تولدش حرف ها بنویسه...کارها بکنه...اما من نتونستم.حالا می فهمم تولد پیچیده ترین اتفاق زندگیه آدمه...شادی در عین اندوه و اندوه در عین شادی...

+ به هیچ وجه ناراحت نیستم.جو فقط عجیب است .همین!