روز شمار عمر من...3
عزیزان من.....من دوباره اومدم..البته با ۲ روز تاخیر که امیدوارم ان ۲ روز رو به من ببخشید....مشغولیات زندگی اینقدر بالاست که گاهی فرصتی برایه نوشتن هم به ادمی نمیده.....
اما به اونجا رسیدیم که.....
در المان مقصد ما گلزن کرشن بود
یک شهر صنعتی واقع در ايالت نوردارين وستفالن در غرب آلمان .....ساعت ۴ رسیدیم به هتل ibis که نزدیک مراکز خریدم بود.ما هم که هول خرید داشتیم نرسیده زدیم بیرون وهجوم بردیم سمت فروشگاه ها......رفتیم C&Aو ضربتی خریدمیکردیم.......مدام به ما تذکر داده میشد که فروشگاه داره تعطیل میشه وما انگارکه نمیشنیدیم...اخرسر من یک کاپشن 66اویرویی واسه خودم برداشتم و باور کنید که اصلا نرسیدم بپوشم که خیلی شانسی والکی بهم خورد البته....یک کفش برایه عیال برداشتیم که البته بزرگترین معضل ما در این سفر خرید کفشی بود که عیال سفارش داده بود......اصولا چون در مملکت ما کفشی با سایز 35 برایه بزرگسالان ساخته نشده و مشکل اکثر اناث سایز پای کوچک هست ما در 4 کشوربه دنبال کفش بودیم که البته حول و حوش 200 اویرو هم خرج سر دست ما گذاشت....شما ببین!!!...یه کفش المان 39 اویرو...یه کفش لوگزمبرگ 145 اویرو....یه کفش پاریس 14 اویرو.....که داستان خرید دومیشو که خودش سوژه ای هست رو بعدا براتون تعریف میکنم...اما حالا قسمت خنده دارش اینه که عیال ما تا حالا فکر کنم هیچ کدومشو پا نکرده.....شاید خوشش نیومده از سلیقه ما.....نی دونم!!!!!
از C&A که اومدیم بیرون رفتیم به فروشگاه کنار یش و این در حالی بود که ساعت5:58 دقیقه بود و تنها 2 دقیقه تا پایان کار فروشگاه باقی بود اما ما رو با صبر و حوصله و در حالی که تنها مشتریان داخل اون Hypermarket بودیم پذیرفتند و خدا شاهده که ما فقط نیم ساعت عطر و اودکلن تست میکردیم و مسئول اونجا با صبر و حوصله به ما کمک میکرد که واقعا هر بار یادش میفتم به اون خانمی که تا نیم ساعت بعد از ساعت کاری ایستادو به ما کمک کرد در انتخاب جز تشکر و تحسین چیز دیگه ای نمیتونم بگم.
اینه فرهنگ مشتری مداری که ما نداریم...به شعور خریدار احترام نمیگذاریم و خیلی چیزها برامون مهم نیست...همینه که در اونجا برایه یه ایراد شاید کوچک برایه هزاران خودرو فراخوان میدند و در اینحا باید شاهد صفهای چند کیلومتری خودروهای صفر در نمایندگیهای مجاز باشی که اخر سر خیلیهاشون هیچ جوابی نمیگیرند وبخوای یا نخوای همینه که هست!!!! اصولا احترام به شعور خریدار در فرهنگ ما جایی ندارد
تمام شد.....
به همین راحتی خوردیم به شب شهری که از ساعت 6 عصر شروع شد واین در حالی بود که تازه ساعت 10 خورشید خانوم غروب میکرد.....
پرنده پر نمیزد تو خیابونا و انگار بذر مرگ پاشیدن تویه کوجه پس کوچه هاش. همه فروشگاه ها بسته بودند به جز فروشگاه مترو......از فرط بیکاریو بی حوصلگی رفتیم اونجا.....
اما مگر چقدر میتونستیم بمونیم اونجا....برایه بقیه وقتمون چه میکردیم....؟
هیچی نبود جز بی حوصلگی و اعصاب خردی...اومدیم بیرن.....واقعا راست میگن المانیا انسانهایی ماشینی و بیروح هستند.....انقدر گشتیم تا یه همبرگری حلال پیدا کردیم که مال یه ترک استانبولی بود.....خوردیمو زدیم بیرون...به سمت هتل و خواب!!!10_12 ساعتی خوابیدیم
جز خواب در اون کشور ارواح کاری نمیشد کرد.....
اما فرداش رفتیم بازدید.....
دریغ از یک خط اطلاعات که بخوان به ما بدند.اینقدر سئوال پرسیدم که اخرش طرف با دست به من اشاره میکرد و به مترجم ما میگفت من میدونم این سئوالو کی پرسیده...ایشان!!!!.اما چه فایده!!!!.دریغ از یک جواب به درد به خور .چیزی که اگر برگشتیم ایران به دردمون بخوره.مدام میگفت قرارداد ببندید با من تا بهتون اطلاعات بدیم......مرتیکه مسخره!!!!ما خودمون اوستا کاریما!!!!!بارها و بارها دیدم وقتی یکی از همینها میاد ایران ما(نمیگم واسه خودشیرینی مثلا)اما واسه هر چی که میخواین اسمشو بگذارین هر چی داریم و نداریم رو میاریمو میگذاریم جلوشون دو دستی....خدا شاهده چیزهایی هست تو بحثهای فنی که واقعا ما از اونها جلوییم..چیزهایی که مثلا به لحاظ اقلیم اونها حتی باهاش مواجه هم نشدند.اما ما قدر دانشمون و سرمایه ای که پشت تجاربمون خوابیده رو نمیدونیم..گاهی وقتا همین چیزارو از خودمون میگیرن.قشنگش میکنن.انگلیسیش میکنن.با یه مسافرت خارجی برایه مدیرامون تو ینگه دنیا به عنوان سرقفلیو پورسانتش تو پاچمون میکنن.بهمون تحویل میدنو به ریشمون میخندندو پولمونو میگرنو میرند.به همین راحتی!!!!!
ما زرنگ نیستیم.
ادعای زرنگی داریم.
موافقید؟
قسمت بعدی سفرنامه من از لوگزمبرگ شروع میشه.....تا اون موقع منتظر نظرات قشنگتون هستم.در ضمن تا یادم نرفته بگم pcبنده حقیر ویروسی شد و من نتونستم عکسهام رو upload کنم.انشالله سری بعد قول میدم حتما اینکارو بکنم........شاد زی....مهر افزون.












