http://img21.com/images/jb0gkn1os2l4azv7mna.jpg

آنگاه که غرور کسی را له می کنی

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری 

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری 

می خواهم بدانم

دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای

خوشبختی خودت دعا کنی؟


 سهراب سپهري

http://www.1doost.com/Files/Pictures/1389/08/24/Worm_and_frog/001.jpg


آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند .

آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند...

...و عاشق هم شدند.
کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد،
و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم..
بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم»
کرم گفت:« من هم عاشق سرتا پای تو هستم.قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی..»
بچه قورباغه گفت :«قول می دهم.»
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.
درست مثل هوا که تغییر می کند.
دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند،
بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.
کرم گفت:«تو زیر قولت زدی»
بچه قورباغه التماس کرد:« من را ببخش دست خودم نبود...من این پا ها را نمی خواهم...
...من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»
کرم گفت:« من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم.
قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.»
بچه قورباغه گفت قول می دهم.
ولی مثل عوض شدن فصل ها،
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،
بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود.
کرم گریه کرد :«این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی.»
بچه قورباغه التماس کرد:«من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست ها را نمی خواهم...
من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»
کرم گفت:« و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را...
این دفعه ی آخر است که می بخشمت.»
  ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.
درست مثل دنیا که تغییر می کند.
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،
او دم نداشت.
  کرم گفت:«تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.»
 بچه قورباغه گفت:« ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.»
  «آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.»
 کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد.
  یک شب گرم و مهتابی،
کرم از خواب بیدار شد..
آسمان عوض شده بود،
درخت ها عوض شده بودند
همه چیز عوض شده بود...
اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش.
 بال هایش را خشک کرد.
بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.
آنجا که درخت بید به آب می رسد،
یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.
 پروانه گفت:«بخشید شما مرواریدٍ...»
  ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«...سیاه و درخشانم را ندیدید؟»
قورباغه جهید بالا و او را بلعید ،
و درسته قورتش داد.
     و حالا قورباغه آنجا منتظر است...
...با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند....
...نمی داند که کجا رفته.

 
 جی آنه ویلیس

روز شمار عمر من......7

سلام!خوب من این بار زود تر ازهمیشه برگشتم تا با هم بریم پاریس.به پایتخت فرهنگی اروپا.خوب!آماده اید؟بریم؟ساکاتونو بستید؟بریم؟همه اومدند؟میوه بساط برداشتید؟ok!پس بریم دیگه.دیر شد.می خوریم به شب!

خوب!اول ببینیم پاریس کجاست؟

پاریس، پایتخت کشور فرانسه، مرکز و یکی از شهرستان‌های ناحیه ایل-دو-فرانس است. رود سن از میان این شهر عبور می‌کند که منظره قشنگش از بالای ایفل واقعا دیدن داره.

پاریس یکی از شهرهای پیشروی جهان در زمینه‌های اقتصاد، فرهنگ، هنر، سیاست، تحصیل، تفریحات، مد و علم و هر چی که فکرشو بکنیده به نظر منو 100 البته دیگران پاریس را در کنار لندن، توکیو و نیویورک، ابرشهرهای جهان می‌نامند.

پاریس بزرگترین شهر اقتصادی اروپا و پنجمین شهر اقتصادی جهان از نظر سطح تولید ناخالص داخلیست. این شهر به تنهایی در حدود ۵۰۱ میلیارد یورو یعنی در حدود ۲۵٪ تولید ناخالص داخلی فرانسه را در اختیار داره و دفتر مرکزی ۳۶ شرکت از ۵۰۰ شرکت برتر جهان در پاریس قرار دارند. (منطقه «لا دفانس» در شهر پاریس به عنوان مهمترین مرکز اقتصادی اروپا شناخته می‌شود.)این شهر همچنین میزبان تعدادی از مهمترین سازمان‌های بین‌المللی نظیر یونسکو، سازمان همکاری اقتصادی و توسعه و اتاق بازرگانی بین‌المللی هستش.

جمعیت شهر پاریس حدود ۲٬۱۶۴٬۹۹۴ نفر هست.جمعیت منطقه شهری پاریس بالغ بر ۹٫۹۳ میلیون نفربوده و جمعیت این شهر همراه حومه آن به حدود ۱۲ میلیون نفر می‌رسهو یکی از پر جمعیت‌ترین شهرهای اروپا به شمار می‌رود.

پاریس معروفترین مقصد توریست‌های جهان است. سالانه حدود ۳۰ میلیون نفر توریست خارجی از پاریس دیدن می‌کنند.تعداد زیادی از آثار دیدنی، موسسات و پارک‌های مشهور جهان در این شهر قرار دارند که من مفصل در موردشون صحبت میکنم براتون.

خوب!حالا ما کجایه پاریس بودیم!اینجا!دقیقا اینجا!

http://www.skytravel.ro/paris/hotel%20ibis.jpg

هتلمون اینجا بود.یه ذره جلوتر از اینجا.عکس زیرو میگم .همین خیابون بگیرو برو جلو.10 متر بری داخل مارو میبینی که منتظرتون ایستادیم تا شما برسید.میدون place di itale یکی از قدیمیترین خیابونهای پاریس هست که قبلا دروازه ایتالیا بوده و راه ایتالیا مبداش اینجا بوده.این عکس قدیمی که ماله 570 سال پیشه بیش از هر چیز قدمت این خیابونو نشون میده.شاید باور نکنید اما الان هم که میرید اینجا همن منظره رو با کمترین تغیرات میبینید.

http://www.notrefamille.com/cartes-postales-photos//cartes-postales-photos-Carrefour-Avenue-d-Italie-et-Rue-de-Tolbiac-PARIS-75013-5057-20070929-4d9w0k6q1g9r5q4f1c8o.jpg-1-maxi.jpg

عرض شود که شاید باور نکنید اما اولین جایی که ما رفتیم در پاریس یه مجلس عروسی بود.داشتیم خیابونهای اطراف هتل رو گز می کردیم و سرک می کشیدیم به ساختمان قدیم شهرداری پاریس در قرن 13 میلادی که در نزدیک هتلمون بود که دیدیم یک دسته آقا پسر و دختر خانوم شاد دارند یه آقاد دامادو روس خانومو مشایعت میکنند که ما هم نامردی نکردیم رفتیم دنبالشون.مقصد طبقه دوم کلیسایی در همون حوالی بود.دوربین هامونو اماده به کار کردیمو شروع کردیم به عکس گرفتن.نکته جالبش این بود که هیچ کس نمیومد بگه:شما کی هستید؟از کجا اومدید؟چی کار دارید؟فامیل عروس هستید یا داماد؟با عروس و داماد عکس گرفتیمو با انگلیسی دس و پا شکسته ایم تبریک گفتیم و بعدش چون دیگه کاری نداشتیم یه گوشه وایستادیم که کشیش اومدو از اونجا به بعدش چون فکرکنم مجلس خصوصی می شد ما رو محترمانه به بیرون راهنمایی کردند(بهتر بگم!دک کردند).نکته جالبه این مراسم این بود که نه از ارکستر خبری بودو نه از سرویس طلای چشم در آرو ساعت فلانو نه تویوتا کمری گل زده و نه از شونصد مدل غذا و سر هر میز یه بره بریونو و کت شلوار بنتونو لباس عروس 5 میلیونی..همه چی به غایت ساده بود و به نظر من با این طرز عروسی گرفتن در پاریس اگه جوونای ما الان با چنین شرایطی در پاریس بودند روزی 10 تا زن میگرفتند.تو عروسیامون میگن طرف خیلی با کلاسه.لباس عروسشو از فرانسه اوردن براش 5میلیون.پزم میدیم به هم.تو چشم وهم چشمی میفتیم و غافلیم که اینجوری داریم کارو واسه خودمون و 4 تا جوونی که واقعا عاشق همنو می خوان ازدواج کنند سخت میکنیم.ماکه چنین لباسهایی و چنین بساطی در این عروسی ندیدیم.نمیگم نبود!تو خیابان شانزلیزه پر بود از این اجناس گرون.اما ما دست و تن مردم عادی ندیدیم.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/71/Paris-XIIIe-mairie.jpg/800px-Paris-XIIIe-mairie.jpg

ساختمان قدیم شهرداری پاریس در قرن 13 میلادی

........................................................................................................................................

خوب!حالا قبل از اینکه در قسمت بعدی بریم سراغ تک تک جاهای دیدنی پاریس میخوام براتون بگم از زرنگی ما ایرانیها و اینکه فکر میکنیم خیلی زرنگیم.در تمام دورانی که من اروپا بودم .تلفنها قطع بود و تنها پل ارتباطی من با خانواده ها موبایلم بود که در هر کشوی سیم کارت اون شرکتو میگرفتمو مینداختم تو گوشیمو چند کلمه ای صحبت میکردیم و در تمام این دوران خانمم بنده خدا هر چه تلاش میکرد نمیتونست با من تماس بگیره.بماند در این هاگیر و اگیر اون برادرمون در دلفت;هموطن هموطن! میکردوخنده خنده سیم کارت 9اویرویو 12 اویرو به ماانداخت.همون برادر مرادی که در قسمتهای قبلی خاطراتم ذکرش رفت.اما قسمت خنده دارش اونجایی بود که 2 روز مونده به اومدنم به ایران در پاریس بودم که یهوی موبایل زنگ خوردو وقتی با خوشحالی موبایلمو جواب دادم دیدم خانمم هستند و بعد چاق سلامتی گفت اگر میشه یه کرم پودر خوب براش بخرم که منم نامردی نکردمو رفتم دنبالش.اما مشکل این بود که به هر مغازه ای میرفتم و میگفتم DO YOU HAVE ANY CREAM POWDER?طرف وایمیستاد و ببخشیدا  مثل بز نگام میکرد.اما من از رو نرفتم و چون جز این 4 کلمه انگلیسی دست و پا شکسته چیزی بلد نبودم به جستجوم ادامه دادم و این بار بر خوردم به یه فروشنده ایرانی که چون دوباره فهمید من ایرانیم یه چیزی به ما انداخت به نام جنس درجه یک که تا عمر دارم یادم نره ایرانی بلا نسبت شما هر جایه دنیا باشه یه ایرانیه! کرم پودر اون اقا وقتی به ایران رسیدم به درد سطل زباله ام نمخورد و من وقتی این اخلاق و منش این دوستایه ایرانیمونو کنار نوع دوستی مردم اونجا میگذارمو مقایسه میکنم میبنم که شریعتی راست میگفت که در غرب اسلام نیست اما مسلمون هست.حالام سرتون درد نیارم..میخوام اخر این نوشتارمو با یه داستان طنز تموم کنم تا با خنده بریم سراغ روزهای آتی.اون داستانم اینه:


4 تا دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به خوش گذرونی رفته بودندو هيچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند٬
روز امتحان به فکرچاره افتادندو حقه ای سوار کردندبه اين صورت که سروروشونو کثيف کردندو مقداری هم باپاره کردن لباس هاشون درظاهرشون تغييراتی بوجود آوردند٬سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و يکراست به پيش استاد رفتند٬
مسئله روبا استاد اينطورمطرح کردند که ديشب به يک مراسم عروسی خارج ازشهر رفته بودندو در راه برگشت ازشانس بديکی از لاستيکهای ماشين پنچر ميشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشين به يه جايی رسوندنش
و اين بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسيدند کلی از اينها اصرار و از استاد انکارآخر سر قرارميشه سه روز ديگه يک امتحان اختصاصی برای اين 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه،
آنها هم بشکن زنان ازاين موفقيت بزرگ،3روز تمام به امر شريف خر زنی مشغول ميشن و روز امتحان بااعتماد به نفس بالابه اتاق استادميرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند!
استادعنوان ميکنه بدليل خاص بودن وخارج ازنوبت بودن اين امتحان بايدهرکدوم از دانشجوها توی يک کلاس بنشينندو امتحان بدن که آنها بدليل داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال ميل قبول ميکنند.
امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بيست بود؛
.
.
.
.
.
.
يك)   نام و نام خانوادگی:                    ۲نمره
دو )  کدام لاستيک پنچر شده بود؟           ۱۸نمره

الف) لاستيک سمت راست جلو
ب) لاستيک سمت چپ جلو
ج) لاستيک سمت راست عقب
د) لاستيک سمت چپ عقب