



سلام عزیزانم...خوبید بزرگوارانه من؟ آقا یک سال گذشت....
از چی؟................
اگر گفتید؟!.....
اقا ما پارسال این موقع دماغ مبارک را بردیم زیر تیغ و به غایت زیبایی رسوندیمش....!دقت کردید که!.....به غایت....!
ای ای ای خوب بود!!!!
اما همین باعث شد دیگه فوتبال نرویم ما!چون اگر یه بار دیگه دماغم ناقص شه غلط بکنم پاشم برم دکتر،بدمش دم تیغ جراح.....!
این هم از اسرار ازله که ماهم خوشحالیم و هم ناراحت!
اما لاجرم، بنده بابت دردو تعبش هم که شده به شما این عملو پیشنهاد نمیکنم
اما اگر طرفدار اون تزیید که میگه بکشمو خوشگلم کن.....
اینکارو بکنید که به دردش می ارزه!
خود دانید.
از ما گفتن بود.نگید نگفتی!

روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا میگرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه میگفت: می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصههایش را میشنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیج نگفت. و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت: “لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟” و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.

دیروز صبح دیدم آقای اصغری، کارشناس شهیر هواشناسی، در برنامه هواشناسی رادیو جوان میگفت میدونید چرا برف سفیده و جوابش به این سئوال خودش این بود که دلیلش نیتروژن موجود در مولکول آب هست و من از دیروز تا حالا هر چی فکر میکنم نمی فهمم این نیتروژن از کجا امده و به اکسیژن و هیدروژن اضافه شده و ایا دانشمندها تا حالا نمیدونستند ازت هم در ساختار مولکول آب هم هست یا اینکه نه! تازه به چنین کشفی نائل شدند علمای قوم.

پرسپولیس برد.خوب هم برد.به دل همه فوتبالدوستها هم خارج از بحث رنگ پیراهنو تیم و باشگاه،این داربی زیبا چسبید.
فوتباله و برد و باخت.قشنگیه فوتبال هم به همین چیزهاست.یه چند وقت ما میبریم و یه چند وقت هم اونها،اما استقلالیها انگار یادشون رفته که در همیشه رو یه پاشنه نمیگرده و در نگاه خوشبینانه اش برای اونها باید گفت: همه روز تقی!!!! یه روز نقی...حتما نباید توقع داشته باشند که همیشه اونها برنده باشند.
پرسپولیس ، همیشه پرسپولیسه.....همیشه.
بگذریم.
اما واقعا صفحه اول امروز روزنامه استقلال جوانو ببینید.یکی نیست به اینها بگه آخه تا کجا سوختید که این عکسو تو صفحه اول کار کردید...خواستید عقده هاتونو خالی کنید و ترویج فرهنگ توحش کنید؟...متاسفم برای حاج فتل و دار و دسته اش تو باشگاه فرهنگی!ورزشی استقلال با این روزنامه ارگان رسمیشون که اینجوری داره فرهنگ سازی میکنه.
در ضمن اینو بدونید با این نوع عکس کارکردنو روزنامه دراوردن بیرون فقط خودتونو نشون میدیدواگه کسی شمارو با اون فرهنگ چاله باغیتون نشناسه.با این تیپ کارا دیگه ایمان میاره به سطح بالای شعور شما.
سلام دوباره...خیلی خوشحالم که عین این متن منو دیشب بیست و سی دقیقا با همین مضمون به عنوان حاشیه های بیست و سی پخش کرد.مرسی به خودم و هزاران ویوا به بیست وسی.
در باب بردگی مردم شرق دور
امروز که از خواب پا شدم فقط یه چیزی تو ذهنم بودو و گفتم که حتما اونو با شما هم مطرح کنم.....
حتما چند وقتیه که درگیر یهایه سوریه رو داستانشو شنیدید......
خوب !
مشکل هست...بله!ما هم میبنیم که هست.همه جا هست.سوریه هست.یمن هست،عربستان هست،هنوز تو مصر داستان دارند مردم با حکومت نظامیها و خیلی جاهایه دیگه هم هست.
مشکلی نیست.

اما نکته داستان کجاست؟!
دیشب شنیدم که دبیرکل کره ای سازمان ملل متحد ،با اون چشمهای تنگش، نسبت به ادامه درگیریها و کشتار غیر نظامیان توسط ارتش سوریه اظهار تاسف کرده...
به صورت مکرر هم می شنویم که از وقتی رییس آژانس مثلا بین المللی انرژی اتمی یکی از این چشم بادومیا شده، بعد سالها CLEAR بودن ایران در بحث هسته ای، میاد و میگه نه داستانی هستو اراجیفیو سرهم میکنه که یه سری از خودش شیرینتر بیان و حرفاشو باور کنند.
و القصه اینکه من نمیدونم این افسانه هایی که دارند در مورد این ژاپنیها و مردم شرق دور میگن از کجا اومده که آقا چه رشادتها کردنو در زمان جنگ جهانی دوم و با هواپیما میکوبیدند به کشتی های امریکایی و کشته هاشونو تو هیروشیما و ناکازاکی ببینو....
نمیدونم خالی می بندندو اون قبلیاشون اینجوری بودند و تخمشون ملخ خورد که اینجوری شدند یا اینکه نه!اینها از همون اول دستمال به دست اروپا و امریکا بودند؟نمیدونم! ولی اونی که ما الان میبینیم اینه که اینها یه مشت مردمی هستند که در سیستم MASTER_SLAVE غرب، جز رعیت چیزه دیگه ای نیستند و بلا نسبت مثل سگ از ارباباشون میترسند وگرنه چرا این همه مدت اینها، به عنوان هد جامعه جهانی، نسبت به حوادث بحرین یه بار ته دلشون نلرزید و نخواستند کاری که هیچ،حتی بیانیه ای بدهندبیرون.
من نمیدونم عاقبت این قوم زرد به کجا میره
اما امیدوارم هر چه زودتر به خودشون بیان و زود بجنبند تا زمانی که دیگه دیر نشده باشه از خواب بیدار شدند.
از یه بابتم خوشحالم که ایرانیمو تو ایران زندگی میکنم،چون درسته خیلی مشکلات داریم هنوز،اما برخلاف خیلی از همین آدمها ،روپایه خودمون وایستادیمو ومجیز هیچ کس و ناکسیم نمیگیم که چه بسا اگر همین امروز بگیم سه ماه بعد یقینا از کره هم جلو میزنیم.اما نباید یادمون بره که قدما میگن ایستاده بمیری بهتر از اونه که رو زانوت زندگی کنی......پس مرسی ایران و ایرانی.

یکی از دانشجویان دکتر حسابی، همشهریه بزرگوار ما، به ایشان گفت :
شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید . من که نمی خواهم
موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .دکتر جواب داد :
تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو
نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ،
نخواهدموشک هوا کند .