روز شمار عمر من...1
امدن سال جدید را به همه بزرگواران و همراهان خودم در این وبلاگ صمیمانه تبریک عرض میکنم
نمیدونم چه جور سالی بود برایه شما
اما من ۲ سال خوب داشتم سالهای ۸۷ و ۸۸ و درست برخلاف سال ۸۶ که بدترین سال عمر ۳۰ سالم بود.....۸۶ سالی بود که پدرم تصادف کردو معلول شد و چقدر سخت دیدن پدرت تو بستر ...اونم پدری فعال و رو پا که حالا پا نداره اونم به عنوان بچه بزرگ و تک پسر در حالی که فرسنگها دوری ازش....
یادمه اون روزها.......یعنی تو اواخر آذر ۸۶ یه شعر گذاشته بودم تو netlog
مضمونش این بود
قصه میخوردم کفش ندارم
یکی را دیدم پا نداشت.
و تو ۶ دی همون سال اون اتفاق تلخ و تصادف وحشتناک افتاد که همه چیمونو ریخت به هم.
نمیدونم شاید بعضی افکار خبر از اتفاقی میدن که در اینده نزدیک میخوان بیفتن و ما بیخبریم از ضمیر ناخوداگاهمون اما بگذریم....
سال داره نو میشه و از خاطرات خوب بگیم.
بعد ازپارسال که ازدواج کردمو با بهترینم زندگیمون رو شروع کردیم...
امسالم خوب گذشت به ما
رفتم مکه و مدینه هلندوالمان و لوکزامبورک و فرانس و خیلی جایایه دیگه....حالا میخوام به مرور عمر نامه یا همون سفر نامه خودمو واستون روایت کنم..امیدوارم خوشتون بیاد
فروردینش که هی پاگشا شدیم و واسه اولین و اخرین بار فکر کنم از دیگران به عنوان عروس و داماد عیدی گرفتیم.یه سرم رفتیم یزدو اصفهان و چه خوش گذشت.یه دستبندم واسه صبیه ابتیاع کردیم از بازار طلا فروشایه یزد که میگننننننن عیارش ۱۹س...
اردیبهشتم رفتیم گشت و گذار....هوا عالی....یار راضی...گور پدر ادم ناراضی........
خرداد ماه جور دیگه ای بود
تولد عیال بود و جشنی مبسوط..
انتخابات و رای ما و شما و داستانایی که همه میدونیم و میدونید و.....
بیست و پنجمین روزشم من رفتم اروپا ماموریت. بعد از کلی گریه و زاری و برگزاری مراسم باشکوه خدا حافظی ساعت ۱۰ رفتیم فرودگاه که ۴ صبح بپریم و بریم بلاد کفر.حالا چه ساعت رفتنی کردیم ما.نگو اصلا و نپرس .همه خیابونا شلوغ بودن و ما با هزار ترس و لرز و سلام صلوات رفتیم فرودگاه و هزار بار خودمونو لعن کردیم که الان چه وقت ماموریت بود که زنتو زندگیتو تو این شرایط تنها بگذاریو بسپاری به امان خدا و بری...
خلاصه ما با ۱۰۰۰ سلام و صلوات راه افتادیم.
با ۱۰۰۰ استرس و فکر و خیال
با همکارا با یه اژانس رفتیم فرودگاه.
اونجا کم کم بچه ها جمع شدنو شدیم ۱۹ نفرو راه افتادیم.راستی سر تیممون مهندس محقق بود که بی رو در بایستی یکی از شریف ترین انسانهایی بود که من تا حالا باهاش برخورد داشتم..انشالله هر جا هست خدا به خودشو خانوادش سلامتی عنایت کنه.
۴:۳۰ صبح با ترکیش رفتیم ترکیه.تو هواپیما هر کدوم از بچه ها یه جایی نشسته بودن و به واقع هیچ دو نفرمیمون کنار هم نبودند..ما هم که کلشو خواب بودیم تا ترکیه.تو فرودگاه اتاترک تا زمانی که واسه ترانزیت بریم سوار پرواز امستردام بشیم فرصت شد یه گشتی بزنیم تو سالون فرودگاهش که بسیار زیبا بود و از یه بابتی ناراحت کننده..زیبا جون طراحی فوقالعاده ای داشت به لحاظ معماری و تا چشم کار میکرد پر بود از فروشگاه های زیبا و برندهای مشهور و ادمهایی از هر قومو ملیتی که فکرشو بکنی بودند و ناراحت کننده چون تا چشم کار میکرد هواپیماهایه مدل به مدل اخرین مدل تر کیش همه جا دیده میشد و اونوقت ما تو مملکت خودمون حتی یه هواپیمایه درست و درمون نداریمو ۴ تا خط پروازیو ایرلاین خوب و مطمئن.ما که زیاد میریم ماموریت.خدارو شاهد میگیرم که خیلی موقع ها جونمونو کف دستمون میگذاریمو میپریم...به خیلی از بزرگترین پایتختهای اروپایی و ۴ گوشه دنیام پرواز نداریم
اما همین ترکیش تا برزیل و امریکا و کانادا و ونکوور و مونترالشو و استرالیا و ملبورنو سیدنیش و همه جا هر روز پرواز داره.چرا ما بریم اونجاو ترانزیت شیم.؟
اونا باید بیان اینجا و ترانزیت شن!
مگه کین اینا؟!
بگذریم!!!!!!
از اونجا ترانزیت شدیم هلند.
تو پرواز به امستردام تو ردیف جلویه جلو یه خانوم جوون سیاهپوست بغل دستم بود با بچه اش که قیافش مثل این عروسک سیاهیه کوچولو بود.خوشگلو ناز.انگار صورتشو واکس زده بودن.
.باز هم ما خوابیدمو خوابو خواب تا یهو دیدیم یکی جیغ میزنه
بیدار شدیم دیدیم بلیطامونو پاسمون که دسمون بود همراهمون
نیست!!!!
بچهه گرفته بودو پرت کرده بود وسط هواپیما
زیر صندلیا
خلاصه با هر خفتی بود ما پیدا کردیمو خانومه شروع کرد عذر خواهی کردن با انگلیسیه دست و پا شکسته
گفتم کجایی هستید؟گفت اتیوپیایی و ساکن هلند...پیش خودم گفتم اینا بدبختنو هر چیزی که ما ازشون میبینیم تو تلویزیونمون فقر و بدبختیهیه مشت ادم نی قلیون که نون ندارن بخورنو از گرسنگی دارن میمیرن..پس یحتمل این خودش یا شوهرش ادم حسابین یا یه چیزی هستن تو هلند که با بچهاش اومده بره اتیوپی..گفتم چه میکنید در هلند؟گفت بیکاریم.....فکم جوش خورد...گفتم پس چی جوروی و از کجاو کدوم باند مافیایی تو هلند که مرکز مافیاست پول این پروازو که با پول ما میشد۱میلیونو پونصدو اوردی؟
گفت ماهیانه ۳۰۰۰ اویرو دولت هلند به ما پول میده...گفتم واسه چی؟گفت ما اقامت داریمو به همه افراد مقیم میده ماهیانه این پولو.....
سر درد گرفتم......
به همین راحتی......
رفتیم از امستردام به دلف که بینظیرترین جایی بود که من رفته بودم تو عمرم با اون ارامش عجیبش..و از اینجا سفر نامه اروپای من شروع میشه
.....هتلمون چوبی بودو زیبا
من اطاقم طبقه دوم بود با دو پنجره زیبا که سمت میدون جدید شهر دلف باز میشد
هر روز عصر ملت میومدن میشستن دور همو ساعتها حرف میزدنو یه پیکم مشروب میزدنو البته که ما فقط نگاه میکردیم...
هر روزمون برناممون بود ۶ بیدار میشدیم.
نمازیو صبحانه ای در لابی هتل و حرکت به سمت unisco IHE.
کلاس بودیمو بازدید از سایتها مختلف کشور هلند تا ۵عصر.
بعدشم ازاد بودیم و میگشتیم.
راستی تا یادم نرفته بگم ایرانی پر بود تو دلف.
یه اقای مرادی بود تو میدون قدیم شهر دلف که یه سیم کارتم به ما انداخت...۳۰ ثانیه ام ما نتوستیم - تو اون هاگیر وا گیر انتخابات و قطعی سرویسهاس موبایل و کارتای تلفن با ایرانو از ایران- با هاش تماس بگیریم.ناسلامتی ما تازه داماد بودیم و یحتمل تاب دوری از خانواده و زوجه خویش نداشتیمو مصرفممان حکمن بالا بود و اما
اون وقت جالب بود که میگفت اصل قیمت این سیم کارت ۱۸ اویرو هست شما چون هموطنید من بهتون ۱۱ اویرو میدم..تازشم میتونید برید اینترنت (که البته تو هلندخداییش همه جاش با سرعت بالا و از طریق WI_FIدر دسترس بود )برید تا چند درصدی شارژاضافی بگیرید که البته هیچ وقت این اتفاق نیفتاو اضافه شارژی در کار نبود...
از مغازه این برادر مرادی ما یه اسیاب بادی که سمبل کشور هلند خریدیم
۱۹ اویرو که اونو اگه تو همین ایران به من میدادن ۱۰۰۰ تومن نمیخریدم
اما خوب چه کنیم باید یه چیزی میخریدیم که بیاییم و بذاریم تو بوفه خونه که به زبون بی زبونی به همه بگیم ما هلند بودیم دیگه!!!
ناگفته نمونه این اسیاب بادیو ما ۱۳ روز تو ساکمون ۴ تا کشور گردوندیم تو اروپا و اوردیمش ایران
وقتی از ساک میخواستیم درش بیاریم تو خونه یه پرش از ۴ تا پرش شکست وسوزه خنده شدیم ما
البته چون همه جا میگن همه راضی از چسب رازی اینجام چسب یاور ما شد که هم پولمون نرفته باشه و هم ابرمون.
این قسمت اول سفرنامم بود
تا قسمت بعدیش در سال جدید
شاد بشیدو خوشحال.
حال کنید با تعطیلاتتونو و در استانه سال جدید واسه همه مریضها به خصوص دوست و همکار من...اقای مهندس گرجی دعا کنید.... پیشاپیش عیدتون مبارک












