زیستن به سبک ژورژیو آرمانی
در خیابان ها قدم می زند و مثل کش تنبان هر جا که ولش کنی در پاساژها غوطه ور است! خرید می کند و از خرید کردن و پول خرج کردن سیر نمی شود، هر وقت هم که به او بگویی که "چی خریدی؟" در پاسخت می گوید که "هیچی" من که چیزی نخریده ام! "یه روسری ساده!" "یه شال بنفش!" ، آخه می دونی! شال بنفش نداشتم. یه مانتوی قرمز، یه کفش آبی، یه شلوار طوسی، یه تی شرت نارنجی و این بازی هیچ وقت تمامی ندارد! این چیزی ست که امروزه در اکثر جامعه شاهدش هستیم! "برند" ها زیاد می شوند و طالب این برندها زیادتر از خود برندها! آدم هایی که با جیوانجی از خواب بیدار می شوند و با جوردانو می خوابند، عصرهایشان را با بولگاری سر می کنند و ناهار را با دانیل هچر می گذرانند! عینک پرسول و دولچه گابانا می زنند و ساعت امگا به دست می کنند! کفش کلارک به پا می کنند و جوراب هایشان همیشه پیرکاردین است. زیرپوش های هنگ تن و شورت های پالوی به تن می کنند و چیزی جز عطر گابریلو و کنزو و فراری نمی زنند! حتی زیورآلاتشان را هم از بولگاری می گیرند! "بدل" بودنش مهم نیست، مهم مارک بولگاری ست که فلانی می شناسد و بدون شک چشم هایش از حسادت در می آید! سر تا پایشان روی سبیل برندها می چرخد و از برندبازی لذت می برند! وقتی که بهشان می گویی که پیرکاردین اصلا جنسهایش مرغوب نیست و همین کت و شلوارهای ایرانی جنسشان به مراتب بهتر از پیرکاردین است، می گویند : تا پیر کاردین نپوشی نمی فهمی که پیر کاردین چیست! بازی تلخی ست! آدمها آنقدر حقیر شده اند که با "برند"ها خودشان را بالا می کشند! ارزش واقعی تو به جیوانجی و جوردانوو دانیل هچر نیست عزیزم! ارزش واقعی تو "خودت"ی! اینکه تو آجر توی مخت خورده و یک میلیون تومان پول برای کت و شلواری داده ای که بهتر از آن را در داخل می توانستی با دویست هزار تومان بخری تو را نه تنها بالا نمی برد! بلکه جنون "برند"سالاری ذهنت را نشان می دهد! اینکه من "انسان"م و می توانم انسان ها را شاد کنم! می توانم به آنها کمک کنم! می توانم به چرخه زندگی کمک کنم و به نوعی در جایگاه خود مفید باشم مهم است! این آشغالها را بریز دور! چیزی که تو را برتر می کند "برند" نیست! "تو"یی! به "تو"ی وجودی ات افتخار کن. اگر دوستی از مارک لباس تو شگفت زده شد و یا از قیمت لباست به وجد آمد بدان که تو کم ترین ارزش را برای او داشته ای! "مارک" توست که به تو ارزش داده است.

آقای آرمانی روزی گفت : "دنیا به سمت مصرف پیش می رود! کاسبی ما امروز آغاز می شود! دوره مصرف گراهای مد باز" روزی که آرمانی این حرف را زد ، خودش هم باورش نمی شد که مبل های 500 دلاری چینی را که در انبارهای آقای ساتی، یونو و امثالهم خاک خورده بود به خلایق جهان سومی6000 دلار بچپاند!
مبل هایی که نه راحتند، نه استانداردهای پزشکی در آن رعایت شده اند نه هارمونی رنگ دارند. و عطرهای 15 یورویی اماراتی را به قیمت 100 یورو به جهان سومی ها بفروشد! "برند"ها مردم را شاد نمی کند. حرفی ست که دکتر آلگرو مونته 15 سال پیش در مرکز تحقیقات روانشانسی پالیمونو زد!
من خوش پوشی، شیک پوشی، خوش بویی، زیبایی را جزء بهترین خصوصیات یک انسان می دانم! ولی خواهشا اگر از کت و شلوار 2500 دلاری دانیل هچر خوشت آمد، مارک روی مچش را بکن! و اگر عینک پرسول 900 یورویی زدی، در مهمانی سربسته در شب، از روی کله ات بردار! و اگر آویز گردن بولگاری به گردنت زدی، لازم نیست تا همه آن را ببینند! "تو" خودت برای "من" مهمی! برای من هیچ اهمیتی ندارد که تو چه می پوشی، چه عطری می زنی، چه عینکی به چشمت است، چه آویزی به گردنت! شخصیت تو، مهربانی تو، کمال تو، دانش تو، دوستی تو برای من مهم است! باور کن... همه "تو" را به خاطر "وجود"ت دوست دارند! نه به خاطر کت و شلوار قیمتی ات!
پ.ن: در این نوشته مخاطب من هیچ فرد خاصی نیست! مخاطب من همه "تو"هایی ست که هر روز صبح "آرمانی" ها را شادتر می کنند و خودشان هنوز هم به شادی نرسیده اند
به نقل از وبلاگ آقای الف.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 7:55 توسط یه قصه گو
|