سلام.خوبید؟سری قبل یه مطلب ذکر کردم درباره پدرو مادرها  و ضرورت توجه به اونها.یه خاطره ام
نقل کردم از خودم.اما امروز یه خاطره ازمیلاد عزیزبه دستم رسید که احساس کردم مطلب قبلیمو کامل کرد.مرسی از همه شما دوستایه با محبتم....


اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم هی میگفت علی‌جان تویی، هی میگفتم ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز میگفت رضا جان تویی مادر، میگفتم نه مادر جان اشتباه شده ببخشید، اسم سوم رو که گفت دلم شکست، گفتم آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم. اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد

 

 


 

چه مادر و پدرها و پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ماها هستن. ازشون دریغ نکنیم