روزی که به دنیا آمدم...

 

آدم ها یک روزی به دنیا می ایند...همه شان.همه ما!

منهم امروز به دنیا آمدم.سی و دو سال پیش.

و با آمدنم دو تا جوان پر شر و شور را نسبت به عشق و زندگیشان امیدوارم کرده ام.زندگی که خودشان آجر به آجر و قدم به قدم با وجود مخالفت ها و تفاوت ها ساخته اند و ثابت کرده اند میشود...درست مثل یک بست به هر دو شان رابطه ای داده ام که قبلا نداشتد...مادر پدرشان کرده ام...

 

این روزها کلمه ها از من در گریزند...این روزها همه چیز مثل موج می ماند...غرقت می کنند و  تو را در خود فرو می برند...

 ومن، میان تمامی این ملالها،چند کلامی دارم با خودم(....البته من شاهکار خلقت نیستم(سوتفاهم نشه،


تو شاهکار خالقی

تحقیر را باور نکن 


بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش ,

زیبا و زشتش پای توست

تقدیر را باور نکن.


تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی ,

از نو دوباره رسم کن

تصویر را باور نکن


خالق تو را شاد افرید ,

آزاد آزاد آفرید ,

پرواز کن تا آرزوزنجیر را باور نکن

*

و چند کلامی هم به اونهایی که دوستشون دارم و مهرشون تا ابد در دلم جاریه....

مادرم،پدرم،همسرم،همه دوستایه خوبم و همه.....

مرا به یاد بیاور

مرا ز یاد مبر

که انعکاس صدایم درون شب جاریست

...

به گوش خویش مگر بشنویم این آواز

که عاشقان قدیمی دوباره می خوانند

مرا به نام

ترا به نام

...

مرا به نام بخوان

                      ــ این سکوت را بشکن

چرا؟

که زمزمه از آیه های اعجاز است.

...

دریغ و درد که شرمنده ایم

                                  شرمنده

که هست فرصت آواز و نیست خواننده

http://happybirthdaywishes.co.in/wp-content/uploads/2011/08/birthday-wishes.jpg

+ میشد آدم برای تولدش حرف ها بنویسه...کارها بکنه...اما من نتونستم.حالا می فهمم تولد پیچیده ترین اتفاق زندگیه آدمه...شادی در عین اندوه و اندوه در عین شادی...

+ به هیچ وجه ناراحت نیستم.جو فقط عجیب است .همین!