سيماي زني در دوردست



در پاييز سال 75 خبري تعجب ‌برانگيز دهان به دهان بين سينما دوستان رد و بدل شد. داريوش مهرجويي نقش اصلي چهارمين فيلم زن‌محورش را به يک بازيگر تازه‌کار سپرده است.

مشخصات بازيگر مورد نظر چنين بود: "ليلاحاتمي، متولد 1351، دانش‌آموخته رشته برق و ادبيات مدرن در سوييس، بدون اخذ مدرک"

البته اين بازيگر نوظهور چندان هم ناشناخته نبود، چرا که هنر دوستان او را هم به واسطه آثار درخشان پدرش مي‌شناختند هم به خاطر حضور کوتاهش در فيلم "دلشدگان" در نقش يک شاهزاده نابيناي ترک. خبر از اين جهت جذاب بود که نشاندن يک بازيگر نوپا در جايگاهي که قبلا ستاره‌هايي چون نيکي کريمي [پري، سارا] و بيتا فرهي [بانو] بر آن تکيه زده‌اند، کمي عجيب مي‌نمود.

حاتمي همگان را مات و مبهوت کرده وخواب را از چشمان همه بربايد.

آن شب منتقدان، شاهد خلق يکي از پيچيده‌ترين شخصيت‌هاي سينماي ايران بودند. زن تنهايي که "جسورانه" ‌رنج کشيدن را انتخاب مي‌کند. تنهايي و رنجي که در نهايت به نوعي "تغيير شناخت" و "آرامشي خردمندانه" منجر مي‌شود. انگار فقط ليلا حاتمي بود که مي‌توانست باچهره پررمز و راز و سکوت معنادارش اين معصوميت و شکنندگي و رنج‌پذيري را به تماشاگر القاء کند.

اکنون نيز پس از گذشت ده سال هر وقت نام "ليلا" مي‌آيد، در لابلاي عطر شله ‌زرد و ترانه "نيلوفرانه" و صداي زنگ تلفن و نماهاي تسبيح و شمعداني، چهره حق به جانب و معصوم ليلا حاتمي است که در ذهنمان خودنمايي مي‌کند. لباس فاخر ليلا فقط براي قامت ليلا حاتمي دوخته شده بود و نام او با نام فيلم آنچنان گره خورده، که در سراسر عمر بازيگري‌اش سايه اين نقش و فيلم بر سرش سنگيني مي‌کند.


او براي بازي در فيلم "ليلا" از پانزدهمين جشنواره فيلم فجر، ديپلم افتخار گرفت. پس از "ليلا" طبيعي بود که حاتمي با پيشنهادهاي مختلف بازيگري روبرو شود. اما او دو سال از فعاليت سينمايي کنار کشيد و در اين فاصله با همبازي خود در فيلم ليلا [علي مصفا] ازدواج کرد. او چند ماه پيش در مصاحبه با سايت بي‌بي‌سي از "ليلا"‌ به عنوان بهترين فيلمش ياد کرد و گفت: "من فکر مي‌کنم بهترين فيلم من ليلاست که در آن نقشم به خودم نزديکتر است. يعني جمله‌هايي که در ديالوگها وجود دارد، بيشتر از جنس جمله‌هايي است که خودم به طور معمول به کار مي‌برم."
ليلا حاتمي پس از دو سال سکوت، از بين خيل گزينه‌هاي پيش رويش، "شيدا"ي کمال تبريزي را انتخاب کرد، فيلمي که قرار بود داستاني عاشقانه را بر بسترجنگ و دفاع مقدس روايت کند.

شخصيت ساده و يک بعدي "شيدا"‌نمادي از يک عشق آسماني و فرازميني بود. پرستاري که با صداي آرامش‌بخش خود، هر شب آياتي از قرآن کريم را براي يک رزمنده مي‌خواند تا درد جانفرساي او را التيام بخشد.
در "شيدا" نقش محوري را شخصيت رزمنده (پارسا پيروزفر) ايفا مي‌کند و ليلا حاتمي تا حدودي درحاشيه قرار دارد. با اين حال او توانست با ايفاي نقش شخصيتي معصوم، صبور و آرام، بخش ديگري از توانايي‌هايش را به نمايش بگذارد.
پس از "شيدا" بود که قضيه بازيگري براي ليلا حاتمي جدي‌تر و حرفه‌اي‌تر شد. "از «شيدا» بازيگري برايم به شکل يک حرفه درآمد. «بازيگر بودن» برايم خيلي خيلي عجيب بود. زمان فيلمبرداري «ليلا» احساس مي‌کردم، در خانه خودم هستم. مثلا مي‌گفتند: ليلا بيا سر صحنه اما از شيدا به بعد «خانم حاتمي» شدم و فهميدم حالا قضيه حرفه‌اي است."
ليلا حاتمي براي فيلم "شيدا" بار ديگر نامزد دريافت سيمرغ بازيگري شد.

بين شيدا تا فيلم بعدي‌اش "آب و آتش" فريدون جيراني، بازهم دو سال فاصله افتاد. [البته به جز حضور کوتاهش در "ميکس" مهرجويي و بازي در مجموعه تلويزيوني "کيف انگليسي"]

"در همان سال 78 که تقريبا دو سال از بازي در«شيدا» مي‌گذشت، 12 فيلمنامه به من پيشنهاد شد، که بسياري از آن فيلم‌ها اصلا ساخته نشدند. اغلب اين نقشها يکسان بودند. چندتايي‌شان، شکل و ساختار و محتواي درستي نداشتند. درچند تايي تنها حضور فيزيکي من مدنظر بود من مي‌خواستم اين چهره (زن معصوم) را بشکنم."
در "آب و آتش" جيراني نقش جسورانه به او پيشنهاد شد. زني خياباني که درگير يک ماجراي جنايي مي‌شود.
بسياري از بازيگران سرشناس حاضر نشدند، شخصيت "مريم مشرقي" را که نماينده زني تباه شده و هويت‌باخته بود بپذيرند تا اينکه ليلا حاتمي اين ريسک را پذيرفت. وي در اين فيلم در قالب پرسونايي فرو رفت که زمين تا آسمان با نقشهاي پيشينش متفاوت بود. او با کسب عنوان "بهترين بازيگر" نقش اول زن از "پنجمين جشن خانه سينما" ‌پاداش اين ريسک را گرفت.

ليلا حاتمي با بازي در مجموعه "کيف انگليسي" در سال 79، به يک بازيگر کاملا شناخته شده براي مخاطبان عام و بينندگان "جعبه جادو" ‌بدل گشت. اين اتفاق براي او لازم بود. چرا که عموما حافظه مردم به کيفيت و اعتبار کار متکي نيست و بيشتر به کميت و "در معرض ديد بودن" ‌وابستگي دارد.

نقش‌آفريني زوج "علي مصفا" و "ليلا حاتمي"، از عوامل توجه و استقبال چشمگير مردم از اين مجموعه بود. اگرچه ليلا حاتمي از حاصل کارش دراين سريال چندان راضي نبود.

"داستان کيف انگليسي را خيلي دوست داشتم و به نظرم قوي مي‌آمد. اما نتيجه‌اش، آنطور که مي‌خواستم نشد... موقع پخش سريال، واقعا حالم بد مي‌شد و ناراحت بودم. اما آدمهايي هم بودند که مي‌گفتند دراين سريال بي‌نظير بودي و اين خود يک احساس دوگانه‌اي را درمن به وجود مي‌آورد."

ليلاحاتمي درباره نحوه پذيرفتن حضور در فيلمهاي پيشنهادي مي‌گويد: تصميم‌گيري من روي هم رفته به تلفيقي از سه پارامتر بستگي دارد: کارگردان، نقش و فيلمنامه.

ولي او پس از سال 79 در چهار فيلم بازي کرد که بعضا کارگردانهاي چندان سرشناسي نداشتند و يا محصول کار، فيلم‌هاي موفقي نشده بود. در فيلم "مرباي شيرين" مرضيه برومند در نقش شخصيتي تخت و معمولي ظاهر شد و نتوانست قابليت‌هايش را ارائه کند.

در "شاعر زباله‌ها" [محمد احمدي] با آنکه کارگردان، نخستين فيلم سينمايي خود را تجربه مي‌کرد، پيشنهاد بازي در اين فيلم را پذيرفت. او دراين فيلم نقش کوتاهي داشت و نشان داد که بيشتر از زمان حضور اين "اصالت نقش" است که برايش اهميت دارد.

بازي در فيلم "سيماي زني در دوردست" را هم مطمئنا به اين خاطر که کارگردان فيلم همسرش (علي مصفا) بوده، پذيرفته است.

"کار کردن با علي مصفا در ابتدا کمي برايم سخت بود. چون او خيلي خوب مرا مي‌شناخت و حس مي‌کردم، نقشي که بازي مي‌کنم يا به اصطلاح ادايي که سرصحنه درمي‌آورم، براي او لو رفته است و از اين خجالت مي‌کشيدم. درست مثل وقتي که آدم به مادرش دروغ مي‌گويد."

بازي در فيلم جاده‌اي "ايستگاه متروک" عليرضا رييسيان، جايزه بهترين بازيگر زن جشنواره مونترال را برايش به ارمغان آورد. او پنجاهمين جايزه بين‌المللي بازيگري سينماي ايران را براي سينماي ايران کسب کرد.
در "ارتفاع پست" حاتمي ‌کيا، ليلا حاتمي ديگر بار در قالب زني آرام ومتين فرو رفت. او دراين فيلم نقشي فرعي داشت و بيشتر قرار بود نمايانگر تضادهاي شخصيتي همسر پرخاشگرش باشد. بارزترين تفاوت بازي حاتمي دراين فيلم "لهجه جنوبي"اش بود که توانست به خوبي از عهده اجراي آن برآيد.

"سالاد فصل" دومين تجربه حاتمي با "فريدون جيراني" ‌بود. با بازي او تصوير زني از طبقه فقير و فرودست بر پرده نقش بست که قرباني افکار بلند پروازانه و زياده‌خواهي‌هايش مي‌شود.

حاتمي در "سالاد فصل" نوعي "نقش در نقش" را بازي مي‌کند. از يک طرف در کليت فيلم بامخاطب روبه رو مي‌شود. و از طرف ديگر براي دلداده دروغينش خود را در هيبت يک انسان مرفه و مدرن، جا مي‌زند. آنچه در انتهاي فيلم دوباره جلوه‌گر مي‌شود همان معصوميت و مظلوميت هميشگي "ليلا حاتمي" است.

در بررسي بازي ليلا حاتمي در فيلم "حکم" مسعود کيميايي، دو نکته را بايد مدنظر داشت. اول گنگ بودن شخصيت‌ها و ابهام در انگيزه‌هاي آنها که به باورپذير شدنشان لطمه مي‌زند و دوم تکرار قالب کليشه‌اي زن زخم خورده و بحران‌زده و مفلوک فيلمهاي کيميايي.

حاتمي در "حکم" با اين دو محدوديت روبرو بود، ولي در عين حال توانست بازي قابل قبولي ارائه دهد. تا آنجا که کيميايي او را براي بازي در فيلم بعدي‌اش "رييس" هم برگزيده است.
منتقدان به لحاظ شخصيت، "ليلا حاتمي" را شبيه "ژوليت بينوش" ‌مي‌دانند، قياس بي ‌جايي هم نيست. چرا که حاتمي در فيلم "ليلا" ‌همان تنهايي و مظلوميت و انزواي همتاي فرانسوي‌اش در فيلم "شکلات" را دارد و در "شيدا" احساسات خواهرانه‌اش به کنشهاي ژوليت بينونش ايفاگر نقش پرستار فيلم "بيمار انگليسي" مي‌ماند.

در اين قياس يک نکته مهم را از ياد نبريم. "ليلا حاتمي" ‌در "شيدا" ‌نماد عشقي ماورايي و آرماني و دست نيافتني است. از اين روست که او را شرقي‌ترين زن سينماي ايران دانسته‌اند. او آيينه شخصيتهايي است با روحيات و احساسات لطيف شرقي ...