http://tanvir.ir/sysnews_img/photos/gavahinameh.jpg
رفته بودم امتحان تو شهري براي گواهينامه.

اولش افسره اومد خودي نشون بده. گفت:«همه تون جمع شين. من اينجا با هيچکي تعارف ندارم. هيچکس رو هم الکي قبول نمي کنم چون بعدا دربرابر جون شما مسئولم. هفته قبل رفته بودم سر صحنه تصادف براي کارشناسي، راننده مي خواسته تراک آهنگ سي دي رو عوض کنه و خودش و همه خانوادش رفتن تو دره و ماشين منفجر شده. فقط تيکه هاي بدنشون رو بايد جمع مي کردي. هيچي ازشون نمونده بود. . .»

خلاصه من هم اومدم مثلا خودشيريني کنم بگم خيلي حواسم به سخنراني شماست. گفتم: «ببخشيد سرکار اگه همشون درجا مردن، اونوقت جنابعالي از کجا فهميديدمي خواسته تراک عوض کنه». يعني جمعيت منفجر شد از خنده.

گفت: «تو بيا بيرون. کارتکست رو هم بيار» يه خطي روش کشيد گفت «تا 3 ماه ديگه اينجا نبينمت...»




بچه ها به نظر شما مگه من چکار کردم؟