به انگشت نخی خواهم بست
یاد من باشد که فــردا دم صبح
به نسیم از سر مهــر سلامی بدهم
و به انگشــت نخی خواهم بست
که فراموش نگردد فــــــردا
با همه تلخی و نـــاکامی ها
زنـــدگی شیرین است!
و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح
زنــدگی باید کرد ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر ۱۳۹۰ ساعت 8:48 توسط یه قصه گو
|