روز شمار عمر من......8
امروز میخوام براتون از دیدنیهای پاریس بگیم و اینکه حضور ما در پاریس معادل شد با سالگرد جشنهای انقلاب فرانسه و حضور امیر قطر در پاریس و پیروزی تیم ملی فوتبال الجزایر بر حریفش در دور مقدماتی بازهای جام جهانی 2010 افریقای جنوبی و جشن مهاجرین الجزایری( که تعدادشون در فرانسه زیاد هم هست از اتفاق)در خیابانهای پاریس.
اولین چیزی که در پاریس جلب توجه میکنه خیابانهای بالنسبه تمیزتر اون درقیاس باشهری مثل لوگزمبرگ یا آمستردام هست.در لوگزمبرگ گوشه گوشه خیابانها و مراکز خرید پر بود از پیپی سگ و گربه که هزارالبته ما در هیچ جای پاریس _علیرغم اینکه شهر خیلی شلوغتری هست نسبت به لوگزمبرگ _همچین چیزیو ندیدیم .

نکته دیگه وجود جیب زنان و سارقان فراوان و تردست بود که کیف و جیب سه نفر از همکاران مارو زدند و ما شب در هتل هر یک مبلغی پول روی هم گذاشتیمو دادیم بهشون که در دیار غربت بی پول نمونند.ترفندهای این دزدان هم که اکثرا در حوالی برج ایفل بودند جالب بود.مثلا جیب یکی از همکاران مارو اینجوری زدند که در مترو یهویی رفیق ما وقتی میاد پیاده شه میبینه چهارتا سیاهپوست گردن کلفت دوره اش کردندو تنه میزنند و نمیگذاند پیاده شه!این رفیق ما به خیال اینکه جیبشو نزنند دستشو میگذاره رو جیب بغل کتشو میاد پایین از مترو غافل از اینکه در همون لحظات اولیه کیفشو زدندو جا تره و بچه نیست.کیف یکی دیگه از همکاران ما رو جلویه چشم ما در کنار ایفل اینجوری زد آقا دزده که تقریبا 50 متر مونده به متروی ایفل دیدیم یه آقای قد کوتاه که صد البته من نمیدونم از کجا فارسی بلد بود دنبالمون میادو نزدیک من که شد شروع کرد به گفتن:ایرانی خوب..خمینی کبیر!...ودقیقا این کلمات رو با لهجه عربی اما خوب ادا میکرد و وقتی گفتیم چیه و چکار داریو و کجایی هستیو واسه چی میای دنبال ما؟اراجیفی به فارسی بلغورکرد و در این لحظات ما فقط متوجه این شدیم که دستی نامحسوس روی لباسامون لغزید.من چون قبلا وصف پاریسو شنیده بودم تقریبا همه جا تیشرت میپوشیدم و یک کیف پاسپورتیم اویزون کرده بودم که دست هیچ دزدی بهش نمیرسید. اما همون جا ما که سه نفر بودیم و دو نفرمون تی شرت پوش به دوست سن بالای کت و شلواریمون گفتیم :رضایی!کیفتو زد یارو!رضاییم دستی کشید گوشه کتشو گفت نه!اینجاست کیفم!.غافل از اینکه دزده کار خودشو کرده بود.فقط شانسی که آوردیم این بود که دزد برگشت و چون دیدی پولی نیست تو کیف, مدارک و پاسپورتو بلیط رو که تو کیف بود پس دادو تا اومدیم بگیریمش در حالی که میگفت من اینها رو پیدا کردم رو زمین(به زبان فارسی و بالهجه ای غریب)در رفت.البته این یکی دزد آقایی بود چون پولو میشد کاریش کرد اما بدون پاس و ویزا و بلیط کارت در مملکت غریب ساختست.القصه!ریلکس بودن جماعت جوانان شهر نکته دیگری بود که تقریبا در هر نقطه ای از شهر به عشقبازی و جوونی مشغول بودند که هزار البته من فکر نمیکنم در هیچ جایه دیگری از دنیا اینقدر بی قید وبندی مجازو روابط, آزاد و بی حدو مرز باشه....
نکته دیگر این بود که همون جوری که قبلا
هم گفتم فرانسه سرزمین مهاجرین هست و گاه گاهی ما شاهد رفتارهای خشن پلیس
با مهاجرین عرب بودیم که در نوع خودش قابل توجه بود چون بلا نسبت بلانسبت
مثل سگ باهاشون برخورد میکردند و بهتره کسانی که از نقض حقوق بشر در ایران
حرف میزنند برندو برخورد پلیس خودشون با مهاجرین و انسانهایی دیگرو
ببینند.فکر کنم در این صورت یاد میگیرند که برای کوبیدن ماها از یاوه جات
استفاده نکنند.
خوب!حالا من میرم و به زودی میامو از جاهایه دیدنی فرانس برای شما میگویم..به قول سحر جعفری جوزانی در مجموعه قهوه تلخ...مردها هم موسیو های فرانس......تا اون موقع خداحافظ