یلدای فقیران (کاریکاتور)

امشب باد
خاموش مانده است
درذرت زار
و کلاعان تاریکی از شانه هایش بالا میروند
آهای باد
دیگر از دستانت موج و مروارید نمی چکد
و از سرانگشتانت پرنده ای پرواز نمیکند
پژواک آوازت از جویبارها نمی آید
ابرها با تو نمی آمیزند
و درختان برهنه از تو نمیگویند
امشب باد
خاموش مانده است.
خاموش مانده است
درذرت زار
و کلاعان تاریکی از شانه هایش بالا میروند
آهای باد
دیگر از دستانت موج و مروارید نمی چکد
و از سرانگشتانت پرنده ای پرواز نمیکند
پژواک آوازت از جویبارها نمی آید
ابرها با تو نمی آمیزند
و درختان برهنه از تو نمیگویند
امشب باد
خاموش مانده است.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۸۷ ساعت 9:30 توسط یه قصه گو
|