كجا بايد فرود آيد....
چه داند
تنگدل مرغك ؟
عقابي پير شايد بود و در خاطر
خيال ديگري مي پخت
پريد آنجا ، نشست اينجا ، ولي
هر جا كه مي گردد
غبار و آتش و دود است
نگفتندش كجا بايد فرود آيد
همه درهاي قصر قصه هاي شاد
مسدود است
دلش مي تركد از شكواي آن گوهر
كه دارد چون
صدف با خويش
دلش مي تركد از اين تنگناي شوم
پر تشويش
چه گويد با كه گويد ، آه
كز آن پرواز بي حاصل درين
ويرانه ي مسموم
چو دوزخ شش جهت را چار عنصر
آتش و آتش
همه پرهاي پاكش سوخت
كجا بايد فرود آيد ، پريشان
مرغك معصوم ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 10:35 توسط یه قصه گو
|