شاعر و فرشته
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به
فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و
فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام
شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را
بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش
تنگ.
+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 15:55 توسط یه قصه گو
|