سالهاست در آرزوی این هستم که روی یک ارتفاع در اوج بایستم و فریاد بزنم،ولی نمی شه!آخه سالهاست یک پارچه فریاد
هستم،فریادی خاموش،فریادی زجرآور،فریادی به خاطر از پشت خنجر
خوردنها،فریادی از جورهاوجفاها،فریادی از نارو خوردنها و فریادی به وسعت عمرم
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر ۱۳۸۶ ساعت 10:38 توسط یه قصه گو
|