ميخواهم بگويم ما همه ايراني هستيم  
     
  ديگر امروز خيلي دير شده كه از مجيد وارث بپرسيم چرا رفت. به هر حال شما اينجا هستيد، در ايران و بين ما اما چرا با فيلم سازي. سوژه اين فيلم جديد را دقيقاً‌ نمي‌دانم. انگار در مورد فوتبال ايران و بچه‌هاي فوتباليست است... البته فقط دهان به دهان شنيده‌ام.نه اتفاقاً برعكس. ربطي به فوتباليست‌هاي ايراني ندارد. من به اتفاقاتي كه با فوتبال در جامعه ايران مي‌افتد نگاه كردم، نه به خود فوتبال.  باز هم جام جهاني؟دقيقاً... اين نظر شخصي من است و مي‌توانم با هر كس خواست در موردش هم بحث كنم. من فكر مي‌كنم جام جهاني بزرگترين رويداد جهان است. چيزي به مراتب فراتر از المپيك. من فقط ورزش را نمي‌بينم چون جام جهاني خيلي فراگيرتر از فوتبال شده. من جام‌جهاني‌هاي بسياري را از نزديك تماشا كردم. زماني در نقش يك گزارشگر، مدتي به عنوان بازيگر و زماني هم مثل حالا در لباس يك كارگردان. ايده فيلم‌سازي در جام جهاني از سال 98 به مغزم خطور كرد. همان سال فيلم گزارشگر را ساختم. دوره بعد يعني 2002 دلايل عدم صعود به جام جهاني چرا فيلم‌سازي؟ هم فوتبال اعتياد است و هم رسانه. اما براي داشتن اين دو چرا با فيلم جلو رفتيد؟خب... من نمي‌توانستم در تلويزيون ايران كار كنم. يعني ديگر فرصت نبود. روزي كه از كشورم رفتم، تحصيلاتم را در كارگرداني سينما ادامه دادم. مي‌خواستم راه جديدم با هر سه فصل مرتبط باشد. هم فوتبال و ورزش، هم رسانه و هم تحصيلاتم يعني كارگرداني! مي‌خواهيم در مورد سرفصل فيلم بحث كنيم. چيزي كه ما شنيده‌ بوديم انگار با آن تصاويري كه در سينما خواهيم ديد تفاوت‌هاي زيادي خواهد داشت. صددرصد! من قصه‌اي ساختم از يك دختر ايراني كه نه از فوتبال چيزي مي‌داند و نه حتي علاقه‌اي به فوتبال دارد. شما! احتمالاً بايد به ياد داشته باشيد كه قبل از جام جهاني يكسري شركت تجاري براي تبليغ كالاي خود وعده سفر به آلمان و اعزام تماشاگر به جام جهاني را مي‌دادند. همين سوژه اصلي فيلم است. دو دوست، دو دختر و دو همخانه كه يكي عاشق و شيفته فوتبال است و ديگري نه! به تشويق دوست فوتبالدوست، هر دو نفر در اين قرعه‌كشي شركت مي‌كنند و اتفاقاً همان دختري كه هيچ علاقه‌اي به فوتبال نداشت، برنده سفر به جام جهاني شد. او به آلمان مي‌رود و اتفاقاتي جديد در زندگي‌اش مي‌افتد.  چرا دختر؟ منظورم اين است كه چرا سوژه اصلي فيلم شما يك دختر است نه يك پسر جوان ايراني. احتمالاً شما هم به دردسرهاي دختران فوتبالدوست ايراني فكر مي‌كرديد. اصلاً اين طور نيست. من مي‌توانستم يك پسر را وارد اين جريان كنم. چون آن مسايلي كه در آلمان به وجود مي‌آيد صرفاً زنانه يا ويژه يك دختر نيست. مي‌توانستيم از يك پسر استفاده كنيم و هيچ اتفاقي هم نمي‌افتاد. اين يك انتخاب اوليه بود.  و شايد هم رندوم! نه! رندوم نبود. چون شما رندوم را بين گزينه‌هاي بسيار زياد به كار مي‌بريد. ولي ما دو جنس داشتيم. مذكر و مؤنث... مرد و زن و والسلام. من دچار حساسيت در انتخاب نشدم. گفتم كه پسر هم مي‌توانست سوژه من شود. ما يك دختر به اصطلاح دست و پا چلفتي را نمايش مي‌دهيم. او از فوتبال هيچ چيزي نمي‌فهمد ولي وقتي بازي ايران شروع مي‌شود او له‌له مي‌زند كه بين جمعيت باشد. حالا همين بازيگر مي‌توانست يك پسر باشد.  بازيگر شناخته شده‌اي است؟ من تا حالا او را هيچ جا نديده بودم.  يعني تازه كار بود؟ بله، كاملاً! ما حتي بين بازيگرهاي سرشناس هم دنبال گزينه نرفتيم. من چند روز و چند هفته به كارگاه‌هاي بازيگري رفتم. فيلم تمرين دانشجويان بازيگري را ديدم. چند فراخوان دادم و حدود يكصد نفر مراجعه كردند. مي‌آمدند، جلوي ما مي‌نشستند، مصاحبه مي‌كرديم و به يك جمع‌بندي مي‌رسيديم. بازيگران ما اين طوري انتخاب شدند.  از كارش راضي بوديد؟ ‌(لحظه‌اي مكث مي‌كند) بله! ‌  فكر مي‌كنيد قابليت پيشرفت در سينما را هم دارد؟ صد در صد.‌  پس شايد مجيد وارث يك هنرمند هم به سينماي ايران معرفي كرده باشد. البته اين سوژه بحث ما نيست. شما مردي از جنس رسانه و فوتبال درعالم سينما هستيد. از دلايل قلبي خودتان گفتيد اما من بيشتر مي‌خواهم بدانم مجيد وارث مي‌‌خواست در چنين فيلمي جام جهاني را براي مردم ايران به تصوير بكشد و از بزرگي اين رقابت‌ها نشان بدهد يا مي‌خواهد با ساخت اين فيلم و بردن آن روي پرده سينما، زواياي نديده و پنهان جامعه ايراني يا بهتر است بگوييم جامعه فوتبالي ايران را به مردم نشان دهد. اول يك توضيح كوتاه بدهم. براي من ممكن نيست كه وقتي جام جهاني برگزار مي‌شود، يك گوشه بنشينم و از پاي صفحه تلويزيون يا حتي از روي صندلي‌هاي ورزشگاه، مسابقات را نگاه كنم. من آن روزها مجنون مي‌شوم، بي‌تابي مي‌كنم. شايد دوست دارم پشت ميكروفن بروم، به مردم ايران سلام كنم و مثل گذشته‌ها بگويم با گزارش مسابقه تيم‌هاي ملي ايران و مكزيك در خدمت شما هستم. اين آرزوي من است ولي خب... دست نيافتني شده! يك چيز ديگر مي‌ماند كه فقط فيلم‌سازي است. من با اين كار آشنا هستم، گفتم كه تحصيل كردم،‌ درس خواندم اما در مورد سؤالي كه شما پرسيديد بايد بگويم هيچ كدام. يا شايد دقيقاً برعكس موارد اول و دوم. من مي‌خواهم به مردم بگويم جام جهاني فراتر از آن چيزي است كه مي‌بينيم. ما شايد از جام جهاني فقط يك سوي مسابقه و بازي و گل و قهرماني ديده باشيم و به ياد بياوريم. من روي ناشناخته‌ها دست گذاشتم. ‌  مثلاً؟ مثلاً جام جهاني. باور كنيد جام جهاني آن رقابت‌ها نيست! ما در جام جهاني با يك كارناوال بزرگ فرهنگي رو به رو مي‌شويم. از همه ملت‌ها، از همه نژادها... يك كارناوال فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي وسيع. براي شما مهم بود كه چه تيمي قهرمان مي‌شود اما در آلمان اين در درجه دهم اهميت هم قرار نداشت. ‌  اين تفاوت‌ها را مي‌شود به تصوير كشيد؟ چرا كه نه؟ هيچ رويدادي، واقعاً هيچ رويدادي به اندازه جام جهاني توريست،‌ فرهنگ، تقابل و تضاد نمي‌آورد.‌ ما چقدر از اين دنياي بزرگ جام جهاني شناخت داريم؟ آن همه زيبايي و زشتي را چرا نبايد به تصوير كشيد؟  به هر حال...!‌ البته نمي‌دانم. واقعيت اين است كه من فيلمساز هستم و حالا بايد فيلمم را بسازم. يا مي‌توانم خودم را با پراكسي‌ها و بايد و نبايدها وفق بدهم، يا نمي‌‌توانم. همه جاي دنيا چنين بايد و نبايدهايي هست. مگر نمي‌توانستم در استراليا يك فيلم به زبان انگليسي بسازم؟ پس چرا آمدم ايران؟ خب به خاطر شناختم بود و البته يك علاقه وافر. ‌  ولي ما در سينماي ايران و حتي رسانه‌هاي ايران در چارچوب‌ها قدم مي‌زنيم. چارچوب‌هايي كه گاهي هم منتقدان و هم اصحاب اين حرفه‌ها از آن گلايه مي‌كنند. اصلاً قبول ندارم. چارچوب‌هايي كه براي ما تعريف شده خيلي خاص و ويژه نيست ولي باعث شده كه بعضي‌ها تنبلي‌ خودشان را با آن توجيه كنند. من به اين چارچوب‌ها علاقه دارم. چون چشم‌هايم را باز مي‌كند، چون توجه و دقتم را بالا مي‌برد. چون به من القا مي‌كند كه كارم سخت است. وقتي به اين حس مي‌رسم،‌ تازه از كارم لذت مي‌برم. كلاً چيزهاي دم دستي مورد علاقه‌ام نيستند. ‌  ‌(مجيد وارث شرح كامل فيلم را تعريف مي‌كند. آنچه از زبان او مي‌شنوم با آنچه در تصورم قرار گرفته بود كاملاً در تضاد است. شايد يك نمايش كاملاً‌ كليشه‌اي جلوي چشمم بود اما آنچه مجيد وارث و دستيارانش ساخته‌اند پيش از اين روي پرده سينماهاي ايران نديده‌ايم.) آقاي وارث! اين فيلم متفاوت است. نه اتفاقاً! متفاوت نيست. اين فيلم جدا از تمامي فيلم‌هاي ديگري است كه ديده‌ايم. شما در تفاوت‌ها، درصدي از تشابه مي‌بينيد ولي در فيلم‌ما هيچ درصدي از شباهت به چشم نمي‌خورد. ‌  وقتي فيلم را شروع كرديد و استارت زديد، چقدر تصور مي‌كرديد اين كه امروز آماده نمايش شده از آب در بيايد؟ واقعيتش... (مكث طولاني مي‌كند) هيچي. صفردرصد! ‌  اين خوش‌اقبالي نبود!‌ اصلاً. من هرگز به اقبالم فكر نكردم. من به صورت خصوصي هم به شما گفتم كه در بدترين لحظه زندگي‌ام بهترين تصميم و واكنش را داشتم.‌  و اگر آن لحظه تغيير نمي‌داديد...‌ الان در سيدني روي كاناپه خانه‌ام و مقابل تلويزيون استراحت مي‌كردم. نه اين‌كه اينجا تا اين وقت شب دنبال ميكس كردن فيلم باشيم. ‌  از چه زماني بايد جلوي باجه‌هاي سينما صف بكشيم؟ ما در مرحله آخر ميكس صدا هستيم. به اميد خدا كارما تمام است. بقيه كار دست بچه‌هاي هدايت فيلم مي‌افتد كه ببينيم چه زماني مجوز اكران را مي‌گيرند. ‌  مي‌گيرند؟ چرا نگيرند؟  نمي‌توانم در مورد فيلم سؤالي بپرسم، چون احساس مي‌كنم سوژه اصلي لو مي‌رود.‌ شما هنوز اسم فيلم من‌را نپرسيديد! ‌  خب اين هم گاف‌هايي است كه من جلوي شما مي‌دهم. به‌هرحال بايد يك‌جا تفاوت مجيد وارث و ما نسل سومي‌ها مشخص شود!‌ اسمش را گذاشتيم <ما همه ايراني هستيم.>  چرا اين اسم؟در آلمان به ذهنم رسيد. آنجا ايراني‌هاي مختلفي ديدم. ايراني‌هايي از همه جاي دنيا و با عقايد مختلف اما يك لحظه، وقتي تيم ايران وارد زمين مي‌شد، از زبان و دهان تك تك آنها فقط يك اسم مي‌شنيديد: <ايران>  اما به جز آن 90 دقيقه، در ساير موارد و مواقع يكسري ناهماهنگي‌ آزار دهنده وجود داشت. بله ولي بايد ابعاد مثبت را هم ديد. بازي ايران پرتغال من داخل ورزشگاه بودم. وقتي تيم ايران وارد شد،‌حس كردم داخل امجديه(شيرودي) نشستم. فقط يك صدا وجود داشت: <ايران( >وارث دستش را نشان مي‌دهد و مي‌گويد: ببين!‌ همين حالا كه تعريف مي‌كنم هم مو به تنم سيخ شده)! ‌  حالا منتظر 2010 هستيد تا يك فيلم جديد بسازيد؟ نه! چون اين فيلم انرژي ذهني من‌ را برد. من به يك دوره ريكاوري نياز دارم. خودتان مي‌دانيد چرا... ما يك فيلم غيرقابل دكوپاژ را دكوپاژ كرديم. واقعاً سخت بود. ولي لذت برديد.‌كاملاً.‌  سوژه‌اي آماده كرديد؟باز هم ورزش.  ورزش يا فوتبال؟فوتبال به ورزش اهميت داده. (رضا عباسي كه نه فقط يك دستيار و همكار كه دوست او هم هست كنارش نشسته و مي‌گويد شايد اين بار با اسم ورزش و مردم يك فيلم جديد از آقاي وارث ببينيم...) شايد! من به ورزش و مردم وابستگي عاطفي زيادي دارم. سؤال آخر... واكنش مردم در قبال اين فيلم چگونه خواهد بود.؟خوب... يك زندگي اجتماعي را خواهند ديد. احساس مي‌كنم به دل‌شان مي‌نشي