امير جعفري و جلال؟!
امير جعفري هنوز هم سركار است و ضبط سريال «ميوه ممنوعه» هنوز هم ادامه دارد. با وجود اين، با او تماس مي گيرم و در فرصت كوتاهي جوياي حال او در فضاي كار جديدش مي شوم.
جعفري در مورد نقش تازه اش مي گويد: «وقتي اين نقش به من پيشنهاد شد، آن را خيلي پيش خودم سبك و سنگين كردم و وجوه مختلف شخصيت «جلال فتوحي» را ديدم. جلال پسر بزرگ «حاج يونس» است كه همه كارهاي پدرش را در شركت برعهده دارد. همسر و فرزندش خارج از كشور زندگي مي كنند و جلال در اين شرايط، روزهايش را با ساخت و ساز پر مي كند. او پسري است كه در هر شرايطي سعي مي كند احترام و توجه پدرش را به عنوان بزرگتر خانواده جلب كند. در ماجراي كارخانه دار ورشكسته (شايگان) او از در زرنگي وارد مي شود و سعي مي كند كارخانه را بخرد. شايگان مفقود مي شود و دخترش سعي مي كند در غياب پدر، امور كارخانه را به دست بگيرد و همين مسأله زندگي جلال را به جريان تازه اي وارد مي كند.» جعفري در ادامه مي افزايد: «وقتي به ابعاد شخصيتي جلال فكر كردم، ديدم اين آدم مابه ازاي زيادي در جامعه ما دارد.
آدمهايي كه سعي مي كنند با زرنگي
از آب گل آلود ماهي بگيرند. جلال، شخصيت پيچيده اي ندارد، فقط خيلي
اقتصادي است و بوي پول را خوب مي فهمد و همين مسأله باعث شده اطرافيان
تصور كنند او كلاهبرداري مي كند. به هر حال، اين نقش را قبول كردم و تا
امروز هم تمام سعي ام اين بوده كه از پس آن به خوبي برآيم. اميدوارم
توانسته باشم بيننده ها را با اين شخصيت همراه كنم.» اما جلال ديالوگهاي
منحصر به فردي دارد. از جعفري در اين مورد مي پرسم كه مي گويد: «بخشي از
اين ديالوگها در متن نوشته شده، ولي بخشي از آن را بداهه و متناسب با
شرايط و حال و هوا گفته ام. اما در كل جلال، خوش صحبت و البته وقت شناس
است. مي داند كه از كلمات كجا استفاده كند. حتي در انتخاب كلمات در مقابل
پدرش هم سعي مي كند به زبان او صحبت كند، كه اين مسأله شخصيت جلال را جذاب
تر نشان مي دهد. اما در كل بايد بگويم كه سوژه «ميوه ممنوعه» يك سوژه نو
بود و از طرفي اين مجموعه با همه كارهاي قبلي ام تفاوت داشت و البته بازي
خوب بازيگران و چينش مناسب آنها در كنار هم، باعث شد از كار در اين مجموعه
بسيار راضي باشم.»
جعفري در پاسخ به اين سؤال كه چرا جلال به شخصيت
زنها چندان خوشبين نيست، مي گويد: «جلال آدمي است كه در عين شرايط اجتماعي
و كاري اش، زنها را محدود به آشپزخانه مي داند به همين دليل در مقابل
مقاومتهاي هستي شايگان جبهه گيري مي كند. فكر مي كند زنها اگر بيشتر
بدانند، بعدها در زندگي دردسرهاي زيادي به وجود مي آيد!»