فيلم زن بدلي به کارگرداني مهرداد ميرفلاح در تهران بر پرده است. نگاهي داريم به اين فيلم.

نگاهي به فيلم زن بدلي
زيباشناسي کله و پاچه

کارگردان: مهرداد ميرفلاح- نويسنده فيلمنامه: پيمان عباسي- مدير فيلمبرداري: جمشيد الوندي – تهيه کننده: محسن مسافرچي - بازيگران: ماهايا پطروسيان، رامبد جوان، رضا شفيعي جم.

ns_zane_badali_01.jpg

خلاصه داستان: شادي نامزد آرش او را به دليل سفر به خارج ترک مي کند. 10 سال مي گذرد. شادي در هيات يک مهندس موفق به ايران باز مي گردد. شبي که آرش مي خواهد او را ببيند به خواب مي رود و در خواب به 10 سال پيش باز مي گردد. حال او زن آرش است با مسائل دست به گريبان يک زن طبقه متوسط.

مهرداد ميرفلاح کار سينما را با دستياري کارگردان آغاز کرد و در همين زمينه فيلم هايي همچون دوئل از ساخته هاي احمد رضا درويش که جزو فيلم هاي پر هزينه سينماي ايران به شمار مي آيد را در کارنامه دارد.
ميرفلاح نخستين فيلم خود را به نام خاکستري بر اساس فيلمنامه اي از تهمينه ميلاني جلوي دوربين برد که هم در نگارش و هم در اجرا ضعف هاي بيشماري داشت.

زن بدلي دومين فيلم بلند ميرفلاح است. داستان فيلم از يک قصه خارجي اقتباس شده؟ اما هيچ رنگ و بويي از اين اقتباس در فيلم ديده نمي شود. مهمترين معضل فيلمي مثل زن بدلي را در اين نکته مي توان جست و جو کرد که خود فيلمساز و ساير عوامل فيلم در بدو ساخت کار خود را جدي نگرفته اند. از پرش هاي رنگ در هر فصل گرفته تا داستاني با حفره هاي بسيار و بازي هاي بد که عمدتاً تماشاگر را به ياد مجموعه هاي طنز نود قسمتي شبانه تلويزيون مي اندازد و در سطحي کاملاً سخيف قرار مي گيرد نشانگر اين مدعاست. بد نيست با داستان شروع کنيم.

ايده اوليه فيلم يعني عوض شدن جاي شادي در زندگي با مشکلاتي فراوان روبروست. پيرمرد فرشته به او مي گويد تو آدم خوبي هستي و بايد خوشبخت شوي پس او را از اوج عزت مالي به حضيض ذلت مي کشاند. اين چه جور خوشبخت شدن است؟ اصولاً چرا شادي بايد با چنين عملي تنبيه و تحقير شود؟ مگر اشتباهي کرده است؟ 10 سال خارج از کشور درس خوانده، آرشيتکت شده و حال به کشورش باز گشته و در اوج سلامت مشغول ساخت و ساز و آباداني است. پس به اين نتيجه مي رسيم که او چون پولدار بوده آدم بدي شمرده مي شود. حال جايش را با يک آدم فقير عوض مي کنيم تا بنشيند پاي سفره کلي کله پاچه بخورد و کيف کند. يادتان هست که سينماي جشنواره اي ايران را محکوم مي کردند که با نمايش فقر مردم کاسبي مي کند و اصولاً نام آن را گدا گرافي مي گذاشتند. حال بايد کلاهمان را بالاتر بگذاريم که اين مسئله به سينماي بدنه و سخيف ايران هم راه پيدا کرده و امثال ما هم بايد درباره زيباشناختي سفره کله پاچه مطلب بنويسيم.

باري، شادي جايش عوض مي شود و کارگردان تا مي تواند تقديس فقر مي کند و به تماشاگر مي بادراند که ببينيد چطور شخصيت هاي بدون هويت با دلقک بازي آدم هاي خوبي هستند و چه و چه...

همانطور که آمد در ميانه داستان پاي يک سري شخصيت بي هويت به داستان باز مي شود که از سر ناچاري قصه گو داستانهاي مختلفي را تعريف مي کنند. اين شخصيت ها و داستانهايشان با هيچ چسبي به داستان نمي چسبد. به طور مثال ما چرا بايد بدانيم که حميد روزي کارمند بانک بوده و آدم ضعيف النفسي است. مگر نه اينکه کارگردان تا همين جا او را شخصيتي بامزه و دوست داشتني تصوير مي کند و بعد از قضيه بانک هم اين صفا و صميميت را ادامه مي دهد. اصولاً مير فلاح، رضا شفيعي جم را به اين منظور براي ايفاي نقش حميد انتخاب کرده که مردم تا انتها دوستش بدارند. در انتها طبق سنت ديرينه فيلمهاي فارسي همه چيز به خوبي و خوشي پايان مي يابد. شادي بابت گناهي نکرده تنبيه مي شود و جالب اينکه خود او هم معلوم نيست براي چه احساس ندامت مي کند و دوست مي دارد زندگي فقيرانه اش را ادامه دهد.

از قصه که بگذريم اجراها کاملاً تلويزيوني است. دراتالوناژ فيلم هيچ دقتي صورت نگرفته ودائم در هر فصل رنگ تصوير عوض مي شود. ميزانسن ها هيچ قاعده و قانوني ندارند و بازيگران هر يک کاري را که دوست دارند انجام مي دهند.

فقط يک حيف مي ماند براي نامهايي که در تيتراژ مي بينيم. ماهايا پطروسيان بازيگر توانايي است. از او فيلم هايي چون پرده آخر، ناصرالدين شاه آکتور سينما، هنرپيشه و ... را به ياد داريم. مدير فيلمبرداري فيلم هم جمشيد الوندي است که براي فيلمبرداري سخت شبهاي روشن پيشتر جايزه گرفته بود. به راستي تهيه کنندگان چنين فيلم هايي سينماي ايران را به کجا مي کشانند.

جالب آنکه آقاي صفار هرندي وزير ارشاد گفته بود با فيلم هايي که مظهر رژيم گذشته در آنها باشد مقابله مي کنيم. احتمالاًً زن بدلي، انتخاب و سوغات فرنگ که آشکارا کپي دست چندم فيلم هايي مثل ممل آمريکايي هستند گذرشان به ارشاد آقاي صفار نيافتاده است.