X
تبلیغات
واسه تو مینویسم

واسه تو مینویسم

حرف دل

بابا من تفرشیم.........بیایید شهرمون.........آب و هواش حرف نداره

 
شهرستان مصفاي تفرش (
Tafresh)  واقع در استان مر کزي در 222 کيلومتري جنوب غربي تهران در مختصات جغرافيايي 34 درجه و 41 دقيقه عرض شمالي و 50 درجه طول شرقي از گرينويچ و در ارتفاع 1878 متر از سطح درياهاي آزاد در دامنه كوه هاي تفرش به صورت ته يك كاسه واقع و به وسيله ارتفاعات كاملاً احاطه شده است.
شهرستان تفرش از ديدگاه
تقسيمات کشوري داراي دو بخش است به نام بخش مرکزي به مرکزيت شهر تفرش ( Tafresh) و بخش فراهان ( Farahan)  به مرکزيت شهر فرمهين.

وجه تسميه تفرش:
در خصوص علت نام گذاري تفرش به اين نام در منابع مختلف تعاريف مختلفي درج شده است که صحت و سقم آنها مشخص نيست. در اينجا تمامي آنها درج شده است:

1- نام تفرش (
Tafresh) در اصل به معني جايگاه فرشتگان و امشاسپندان و از واژه طبرس، تپرش و طفرش گرفته شده است که سابقه تاريخي آن به قرن سوم هجري مي رسد.

2- در مورد وجه تسميه تفرش (
Tafresh) به اين اسم، مولانا مير محمد صادق تفرشي (در ديوان سرخوش بر اساس نظرات ميرزا زين العابدين شيرازي)، يکي از حکما و فضلاي اين ناحيه در تاريخ منظومه خود چنين نوشته است: " تفرش را آرش كمانگير، که در زمان منوچهر يکي از پهلوانان نامي به شمار مي آيد و قصه تير افکندن او در مصاف با منوچهر و افراسياب افسانه معروفي است بنياد نهاده و به اسم خود (آرش) معروف نموده و به مرور ايام آرش به نام هاي گبرش، طبرش، طبرس، تپرش و سپس به تفرش تبديل شده است."
تغيير اوليه نام از آرش به گبرش آنچه در افواه عوام مي باشد بدين علت بوده است که چون در آن منطقه در زمان هاي سابق زرتشتي ها (گبر ها) در آن زندگي مي کرده اند لذا نام شهر از آرش به گبرش تبديل و بعداً به تدريج تغيير يافته تا به تفرش رسيده است.

3- اين شهر را در گذشته‌هاي دور طبرس و سپس طبرش مي‌ناميده اند و از قرن ششم هجري قمري، تاكنون تفرش خوانده مي شود.

4- در آثار جغرافيايي اسلامي به نام‌هاي طبرس، طبرش، تبرس، تبرش، تپرش آمده است.

5- «س» و «شين»‌ آخر اين واژه براي نسبت است، چنانكه در تاريخ بيهقي، آمده است: «طبس و اين تبش است به حكم چشمه آب گرم كه آن جا باشد آن را اين نام نهاده‌اند و طبش مي‌نوشته‌اند...»

6- بعضي تاريخ‌نگاران و همچنين مردم عامي بر اين باورند كه چون پيش از اسلام و در دوران نخستين اسلامي، گبرها يا زرتشتيان در اين ناحيه و نواحي پيرامون آن از جمله فراهان و آشتيان، سكونت داشته‌اند، اين شهر را «گبرش» ناميده‌اند.

7- از مقطعه بن مقفع روايت شده كه اراضي تفرش را طبرش بن همدان بنا كرده و به آبادسازي آن فرمان داده است.

8- ابراهيم دهگان از تفرش به نام‌هاي تبرس، تپرس، تپرش ياد كرده و بر اين باور بوده است كه ريشه اصلي اين واژگان «تپور» يا «تاپور» يعني ساكنان پيشين نواحي شمالي ايران است كه با علامت «ستان» ‌به معناي جايگاه تركيب شده و سرزمين تپورهاست.

9- واژه تفرش از دو پاره «تف» به معني ، گرمي و گرما و «رش» يعني چكيدن آب چشمه، باران اندك، ريختن آب چشمه و رودخانه تشكيل شده است.

10- واژگان طبرس، طبرش، تبرس و تفرش به معناي چشمه يا آب گرم است و و از آنجا كه در پاره‌اي نقاط تفرش كه داراي رگه‌هاي آهكي است، آب معدني آميخته با گاز، با فشار از آن خارج مي‌شود، دليل نام‌گذاري اين شهر به «تفرش» مي تواند وجود چشمه‌هاي آب گرم پيرامون آن باشد.

 
عکس: مهدي حبيبي

شرايط اقليمي و طبيعي تفرش:
در صفحه 82 كتاب "بررسي آثار تاسيس دانشگاه در تفرش" مي خوانيم:
« تفرش (
Tafresh) از نظر اقليمي و طبيعي به گونه اي است تا در كنار نبود تاسيسات صنعتي بزرگ و بركنار از جاده هاي ترانزيتي داراي آرامش فضايي لازم براي آموزش به ويژه تحقيقات باشد.

ميرزا زين العابدين فرزند حاجي ميرزا محمدرضا حكيم شيرازي در مقدمه ديوان سرخوش مي نويسد:
«تفرش (
Tafresh) جلگه اي است كه از هر طرف كوه آنرا احاطه كرده و في الحقيقه قلعه اي است خدا آفرين از سنگ خارا كه جبال شامخه در جوانب آم حكم سور و بارو دارد و بدون عبور از گردنه ها و پيمودن كتلها وصول به آن محال مي باشد. اين جلگه كه طول آن كمتر از سه فرسخ و عرضش بيش از يك فرسخ است در 25 فرسخي تهران واقع در جنوب غربي آن است و مسافت تفرش تا شهر قم دو منزل كاروان است كه تقريباً چهارده فرسخ باشد و همچنين مسافت از تفرش تا سلطان آباد (اراک کنوني) ده فرسخ است و جز گردنه نقره كمر كه عبور از آن خالي از صعوبت نيست بقيه راه آن هموار و مسطح و از تفرش تا آشتيان و گركان هم بيش از دو فرسخ نمي باشد.
تفرش از ييلاقات ممتاز عراق (معرب اراك) محسوب و لطف و اعتدال هواي آن به كمال و مياه قنوات چشمه سارهاي آن را براي تبريز به يخ حاجتي نيست. فواكه و اثمار آن جز انار كه به علت سردي هوا نشوو نمائي ندارد همه خوب و مرغوبند. مغز بادام و گردو و كشمش سبز و سنجد و قيسي آن كه خشكبار محسوب است به ممالك خارجه حمل مي نمايند و مي توان گفت به اقصي بلاد مي برند. تنباكو، سبزيجات و بقولات و محصول جاليزش نيكوست. اما غله يعني گندم و جو كفايت سكنه و اهالي را نمي كند و بايد از اطراف و حوالي تدارك آذوقه براي خود بنمايد.
شكار صحرائي آنجا تيهو، كبوتر، بلدرچين، قمري، سار، خرگوش، مرغ آبي، كبك، بز، ميش فراوان است.
معدن نمك و گچ و از قرار مذكور معدن سرب و آهن و نقره در كوه هاي آن يافت مي شود.
آب و هوا روح و صفا و ساير شرايط زندگاني و حسن منظر از اين خوبتر متصور نيست، و الحق جاي تفرج و تعيش و كامراني است و هر كس در فصل بهار از فراز كوه جلگه تفرش را ديده باشد داند كه بهشتي مجسم است و ثاني اثنين باغ ارم و در گلستانها نواي بلبل و قمري و سار و در بوستانها غوغاي صلصل و تذرو و هزار برزبر شاخسار و پيرامون گلزار هوش زداي اهل ذوق است و بادبزن آتش شوق.
اغلب اراضي تفرش مشجر است و باغات باثمر.»

در صفحه 35 كتاب جغرافياي تاريخي تفرش نوشته شده:
"مردم تفرش صاحب ذوق و ذكا و دانش و دها مي باشند. همه به تحصيل كمال راغب و رفعت و مزيت را طالب، حتي اولاد دهاقين پس از فراغ از شيار و شخم و افشاندن بذر و تخم به نوشتن و خواندن مشغول شوند. و به راه بطالت و كسالت نروند. معروفست مادرها از همان عهد مهد چون با فرزتدان سخن مي رانند آنها مستوفي و وزير پيشكار خطاب مي نمايند."

همچنين در صفحه 87 كتاب "بررسي آثار تاسيس دانشگاه در تفرش" مي خوانيم:
«بعضي از رجال نامي ايران اين منطقه عبارتند از:
   · شيخ طبرسي (صاحب تفسير مجمع البيان)
   · ميرزا بزرگ قائم مقام
   · ميرزا تقي خان اميركبير
   · نظامي
   · ميرزا عبدالعظيم قريب گركاني
   · اديب الممالك فراهاني
   · ابوالقاسم سحاب
   · حاج ميرزا حسن آشتياني
   · خواجه نصيرالدين طوسي
   · دكتر محمود حسابي

در شرح حال ابوالقاسم سحاب مي نويسند ابوالقاسم در همان تفرش فراگرفتن مقدمات زبان فرانسه را نيز آغاز كرد و براي تعليم، بعضي دختران اعيان و سادات تفرش به اندرون خانه آنها رهنمون شد و براي اولين بار مكتب دخترانه اي در تفرش بنياد نهاد كه شايد نخستين مكتب دخترانه در ايران باشد.

مقام معظم رهبري در سخنان خود در فرمودند كه جد سوم پدري ما آدم خوش قامتي از تفرش بودند كه به خامنه آذربايجان مهاجرت و در آنجا با خانواده خياباني وصلت مي نمايد.
 
 
وضعيت جغرافيايي:
اين شهرستان در داخل حوضه ابريز رودخانه ابکمر به ارتفاع 1900متر از سطح درياي آزاد قرار دارد و از طريق رشته کوه مرکزي ايران از سمت شرق جنوب و غرب محصور ست و با شيب تندي به دره پر اب قره چاي ختم مي شود.

تفرش در حال حاضر عبارت است از دو قصبه آباد و روستاهاي متعلق به آن، كه نام يكي «فم» و ديگري «طرخوران» است و از مهم‌ترين و برجسته‌ترين آثار باستاني آن مي‌توان به امامزاده زيدبن قاسم، كوهك تفرش، امام‌زاده احمد كوهي و برج شيشه، بقعه ابوالعلي مهدي، امام‌زاده محمد و مسجد جامع ششناو، اشاره كرد.

شهر تفرش، از يك سو در منطقه غربي استان قم و از سوي ديگر در فاصله 119 كيلومتري شمال شرقي اراك قرار گرفته است.

جمعيت آن در يک منبع 56450 نفر ذکر شده است. وب سايت دانشگاه اراک  52227 را ذکر کرده است و در سالنامه تفرش جمعيت تفرش و حومه در زير جمعيت شهرستان تفرش و شهرستان آشتيان به همراه جمعيت روستايي و شهري به تفکيک درج کرده است.

تفرش شهرستان
52219 جمعيت شهرستان
37314 جمعيت روستايي
14905 جمعيت شهري
فراهان مرکزي بخش
فرمهين تفرش مرکز بخش
25957 26262 جمعيت بخش
23607 13707 جمعيت روستايي
2350 12555 جمعيت شهري
فشک فرمهين کوپناه رودبار خرازان بازرجان دهستان
8642 14965 2097 5167 1736 4707 جمعيت روستايي
فشک فرمهين شهراب جفتان خانک بازرجان مرکز دهستان
فرمهين تفرش شهر
2350 12555 جمعيت شهري

مساحت تفرش 3735 کيلومتر مربع است.
مرکز آن شهر تفرش(ترخوران-فم) است که محله هاي دامرز؛ کوکان؛ دنيجرد؛ طاد؛ الويجان؛ قلعه قدس؛ محين اباد و کوهين جزء محلات شهر محسوب مي شوند.
جمعيت شهر تفرش بالغ بر 11879نفر است اين شهرستان شامل دو بخش مرکزي و فراهان است و از شمال به ساوه از خاور به قم از جنوب به اراک و از باختر به استان همدان محدود مي شود.
آب و هواي تفرش معتدل کوهستاني با زمستان هاي سرد و پر برف و تابستان هاي ملايم است.
ميانگين درجه دماي تفرش، در تابستان 2/19 و در زمستان 4/6 گزارش شده است.
متوسط حداكثر و حداقل دماي اين شهر در تابستان 33 درجه و 2/5- درجه سانتيگراد در زمستان مي باشد.
معدل بارندگي سالانه
ميزان بارندگي ساليانه آن بين 3/254 ميليمتر و 3/287 ميليمتر مي باشد. كه نشان دهنده نزولات جوي مناسب مي باشد. و ايام يخبندان آن 73 روز ميباشد
بلند ترين کوه آن کوه کلاهه؛ کوه دره قاسم کوشه؛ گردنه تهران؛ قله بندير؛ گندم کوه؛ ورمنار؛ دو برادران؛ گرم آسمان؛ گوه گر و ... 
رود هايش رود خلچان؛ اب کمر؛ قره چاي آردين و رود خانه بن دريان است.

گويي همه عناصر طبيعي در کارند ؛ تا طبيعت اين منطقه به روحبخشي نسيم کوهستان گردد و رود و کوه و چشمه اش؛ سر منشا زلاليت مردم دانش پرور آن. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 11:30  توسط یه قصه گو  | 

»از طريق اينترنت و اين صفحات با ارائه دقيق راه هاي بهينه سازي يك زندگي سالم و بي آلايش بر اساس معيارهاي يك انسان مسلمان را پيش روي خواهان آن قرار مي دهيم . اين ها بخشي از مطالب ارائه شده در يك سايت همسر يابي است كه به اعتقاد بسياري در حال حاضر بزرگ ترين سايت همسريابي در دنيا را از آن خود دارد .


اگر چه در گذشته راه هاي ازدواج براساس روش هاي سنتي بوده است اما گويا يك روحاني توانسته است تا با استفاده از علوم جديد براي همسر يابي و برقراري پيوند ازدواج در ميان جوانان اقدامات جالبي را صورت دهد .
حجت الاسلام جعفر اردبيلي كه خود نزديك به بيست سال پيش در قالبي كاملا سنتي در يكي از محله هاي جنوب تهران ازدواج كرده و به گفته خودش حتي تا هنگام ازدواج نيز همسرش را نديده است ، چند سالي است كه با راه اندازي يك سايت همسريابي به آدرس www.ardabili.com اقدام به همسريابي براي دختران و پسران داخل و خارج از كشور كرده و گويا در اين كار نيز به موفقيت هاي چشمگيري دست پيدا كرده است . تا جايي كه اين روزها آمار ازدواج بيش از دو هزار دختر و پسر تنها از طريق همين موسسه به گوش مي رسد .
اردبيلي علت روي آوردن به اين فعاليت را مشاهده مشكلات دانشجويان در زمينه همسر يابي عنوان كرده و مي گويد : بسياري از دانشجويان بعد از فراغت از تحصيل قصد خروج از كشور را داشتند و من از نزديك مشكلات روحي آنها را مي ديدم بنابراين كار مشاوره با دانشجويان دانشگاه را آغاز كردم .
وي اگر چه به گفته خودش تا چند سال پيش با مقوله اينترنت نا آشنا بوده است اما سال هاست كه در زمينه همسريابي و مشاوره ازدواج با دانشجويانش در دانشگاه ارتباط داشته است . طراحي و تاسيس كانون مشاوره پيوند دانشجويي در دانشگاه تهران ، ايجاد و تاسيس صندوق قرض الحسنه پيوند در دانشگاه تهران و محبان الزهرا در دانشگاه امير كبير از جمله فعاليت هاي وي بود .

چرا روحاني ؟
وقتي وارد سايت اردبيلي مي شويم ، بي اختيار اولين چيزي كه جلب توجه مي كند ، روحاني بودن صاحب اين سايت است . اردبيلي خود پيرامون انگيزه اش از اين كار مي گويد : روحاني بودن در خيلي از موقعيت ها مشكل گشا بوده است . وقتي با مخالفت خانواده هاي سنتي براي يك ازدواج مواجه مي شويم ، روحاني بودن من و اعتمادي كه بخش سنتي جامعه به روحانيت دارد موجب مي شود تا بعضي از مخالفت ها از بين برود .
اينگونه است كه اردبيلي به عنوان يك روحاني در سايت خود به خوبي فعاليت كرده و توجه بسياري از جوانان و خانواده ها را به سمت خود جلب است . البته اين پايان ماجرا نيست . چرا كه فرهنگ مذهبي حاكم بر جامعه ايران در كنار سايت هاي غير اخلاقي موجود در اين راه موجب شد تا اين روحاني صاحب سايت از مراجع براي مشاوره همسر يابي مجوز بگيرد . وي در حالي حاضر از مراجع تقليدي همچون آيت الله فاضل لنكراني ، آيت الله سيستاني و آيت الله مكارم شيرازي اجازه رسمي دارد . البته اين مجوز ها براي مشاوره و ترويج فرهنگ ازدواج به او داده شده و هيچكدام مربوط به ازدواج اينترنتي نيست خودش در اين باره مي گويد : در مشاوره و ازدواج اينترنتي نياز به اجازه نداريم .
وي همچنين پيرامون هدف از گذاشتن تصوير خود با لباس روحانيت در صفحه اول سايت مي گويد : در درجه اول خودم را معرفي كرده ام تا بدانند مديريت سايت با چه كسي است و در مرحله بعد خواستم اعتماد مراجعه كنندگان را جلب كنم تا در صورت تمايل در مورد خصوصي ترين مسايل با من گفت وگو كنند .


اينترنت و صداقت ؟!
يكي از مسائلي كه همواره مورد دغدغه خانواده ها بوده است ، آشنايي از طريق اينترنت و ازدواج هاي اين چنيني است اما اردبيلي بسيار مهم است تا نگاه مردم را در اين زمينه عوض كرده و راههاي صحيح موجود براي استفاده از اينترنت جهت همسريابي مناسب را در جامعه نهادينه كند . در حال حاضر مركز امين ( يا همان مركز همسريابي ) به دو طريق ، خدماتش را عرضه مي كند ؛ يكي از طريق اينترنت كه متقاضيان با ثبت نام در وب سايت موسسه و انجام مراحل و آزمون هاي مختلف ، فرد مناسب خود را پيدا مي كنند و ديگري از طريق حضوري و شركت در خود موسسه . با اين حال اين روحاني بر حركت در اين مسير از طريق اينترنت ، اصرار بيشتري دارد . وي در اين باره مي گويد : من در واقع براي جلوگيري از فساد جوانان به فكر راه اندازي اين سايت افتادم . كاري كه قديم كدخدا در محل انجام مي داد اما اكنون به صورت پيشرفته و از طريق اينترنت صورت مي گيرد .
اما اردبيلي براي حصول اطمينان از صحت گفته هاي متقاضيان خود نيز راههاي را در نظر گرفته است تا از اين پس مشاهده مشكلاتي اينچنيني در اين عرصه بناشيم .
وي خود در اين باره مي گويد : كساني كه در ايران هستند ، حتما بايد چند بار حضوري به مركز ما مراجعه كنند و تحت نظر مشاوران ما چندين آزمون شخصيتي را انجام دهند و كساني كه خارج از ايران باشند ، از طريق پست الكترونيك و تلفن ، سوال هاي اين آزمون ها را پاسخ مي دهند و در مرحله هاي پاياني ، بسياري از آنها به ايران مي آيند و به اين ترتيب يك ملاقات حضوري هم انجام مي گيرد .


چگونه ازدواج صورت مي گيرد ؟
مراحل انجام كار در اين موسسه ساده و روشن است . هر خود پس از ثبت نام در موسسه خرم اوليه اي را پر مي كند . اين فرم كه در حقيقت فرم مشخصات فردي متقاضيان ازدواج است ، شامل اطلاعاتي همچون نام و نام خانوادگي ، نام پدر ، شغل ، رنگ چشم ، نژاد ، قد ، رشته تحصيلي ، تعداد خواهران و برادران است . همچنين سوالات ديگري نيز در اين فرم مطرح مي شود كه فرد متقاضي بايد به آنها پاسخ دهد : پدر و مادر در قيد حيات هستند يا نه ، منزل شخصي داريد يا استيجاري ، ازدواج قبلي داشته ايد يا نه ، طلاق گرفته ايد يا نه ؟ اعضاي خانواده تا چه حد به شما كمك مي كنند ، آيا فعاليت بيرون از منزل همسر موجب رنجش خاطر شما مي شود ؟
بعد از ارسال فرم هاي اوليه و پيدا شدن فرد مناسب ، قرار اوليه گذاشته مي شود . اولين جلسه ملاقات بين دو طرف در حضور آقاي اردبيلي صورت مي گيرد و از طرفين خواسته مي شود كه موضوع را حداقل به اطلاع يكي از اعضاي خانواده برسانند .
اينگونه است كه افراد پس از كسب اطلاعات كامل از خود و خانواده شان به خوبي با يكديگر آشنا شده و ازدواج مي كند .
انجام چنين حركت هايي از سوي اين موسسه موجب شده است تا مشتريان بسياري نه تنها از ايران ، بلكه از ديگر كشورهاي جهان داشته باشد . اردبيلي خود در اين باره مي گويد : مقدمات ازدواج يك جوان ايراني مقيم كانادا را با يك دختر لهستاني فراهم كردم و خطبه عقد را خودم قرائت كردم كه ازدواج شان در سفارت به ثبت رسيد . يك دختر ايراني مقيم دبي را هم به عقد يك پسر شيرازي در آوردم .
جالب اينجاست كه حاج آقا اردبيلي خود بسياري از عقدها را صيغه مي خواند و در اكثر اين مراسم ها نيز حضور دارد وي مي گويد : اگر ببينم كه خصوصيات دختر و پسر با يكديگر مطابقت دارد ، حتما عقد را قرائت مي كنم اما اگر احساس كنم كه نمي توانند در كنار هم خوشبخت شوند سعي مي كنم آنها را قانع كنم تا جدا شوند .
تمامي اين حركت ها و تحقيقات مركز موجب شده است تا ازدواج نتيجه اين مركز همسر يابي بوده كه نشان از موفقيت مركز دارد . اردبيلي در اين باره مي گويد " خوشبختانه هيچ كدام از اين طلاق ها تاكنون به طلاق منتهي نشده و بد فرجام نبوده است .
روحاني كه چت مي كند
حاج آقا اردبيلي علاقه زيادي به اينترنت و به خصوص چت كردن دارد . وي با انتقاد از نگاههاي غلط موجود پيرامون اينترنت مي گويد : اينترنت وسيله اي براي تبادل اطلاعات و بالابردن علم و دانش است . البته لازم به ذكر است كه عده اي مي گويند ازدواج اينترنتي هيچ ازدواجي از طريق اينترنت صورت نمي گيرد در واقع اينترنت سرعت بخشيدن به اين موصوع است و يك فرد بايد از اينترنت استفاده بهينه كند .
وي به چت اعتقاد داشته و درباره چت كردن مي گويد " من وارد چت روم ها مي شوم تا با مسائل جوانان و مشكلاتشان آشنا شوم . دنياي چت ، دنياي جالبي است كه معمولا افراد ، شخصيت دوم آن را بازي مي كنند . حاج آقا اردبيلي برنامه هاي زيادي براي انجام دارد : او به گفته خودش تنها منتظر جوانان است.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 14:4  توسط یه قصه گو  | 

 

فيلم زن بدلي به کارگرداني مهرداد ميرفلاح در تهران بر پرده است. نگاهي داريم به اين فيلم.

نگاهي به فيلم زن بدلي
زيباشناسي کله و پاچه

کارگردان: مهرداد ميرفلاح- نويسنده فيلمنامه: پيمان عباسي- مدير فيلمبرداري: جمشيد الوندي – تهيه کننده: محسن مسافرچي - بازيگران: ماهايا پطروسيان، رامبد جوان، رضا شفيعي جم.

ns_zane_badali_01.jpg

خلاصه داستان: شادي نامزد آرش او را به دليل سفر به خارج ترک مي کند. 10 سال مي گذرد. شادي در هيات يک مهندس موفق به ايران باز مي گردد. شبي که آرش مي خواهد او را ببيند به خواب مي رود و در خواب به 10 سال پيش باز مي گردد. حال او زن آرش است با مسائل دست به گريبان يک زن طبقه متوسط.

مهرداد ميرفلاح کار سينما را با دستياري کارگردان آغاز کرد و در همين زمينه فيلم هايي همچون دوئل از ساخته هاي احمد رضا درويش که جزو فيلم هاي پر هزينه سينماي ايران به شمار مي آيد را در کارنامه دارد.
ميرفلاح نخستين فيلم خود را به نام خاکستري بر اساس فيلمنامه اي از تهمينه ميلاني جلوي دوربين برد که هم در نگارش و هم در اجرا ضعف هاي بيشماري داشت.

زن بدلي دومين فيلم بلند ميرفلاح است. داستان فيلم از يک قصه خارجي اقتباس شده؟ اما هيچ رنگ و بويي از اين اقتباس در فيلم ديده نمي شود. مهمترين معضل فيلمي مثل زن بدلي را در اين نکته مي توان جست و جو کرد که خود فيلمساز و ساير عوامل فيلم در بدو ساخت کار خود را جدي نگرفته اند. از پرش هاي رنگ در هر فصل گرفته تا داستاني با حفره هاي بسيار و بازي هاي بد که عمدتاً تماشاگر را به ياد مجموعه هاي طنز نود قسمتي شبانه تلويزيون مي اندازد و در سطحي کاملاً سخيف قرار مي گيرد نشانگر اين مدعاست. بد نيست با داستان شروع کنيم.

ايده اوليه فيلم يعني عوض شدن جاي شادي در زندگي با مشکلاتي فراوان روبروست. پيرمرد فرشته به او مي گويد تو آدم خوبي هستي و بايد خوشبخت شوي پس او را از اوج عزت مالي به حضيض ذلت مي کشاند. اين چه جور خوشبخت شدن است؟ اصولاً چرا شادي بايد با چنين عملي تنبيه و تحقير شود؟ مگر اشتباهي کرده است؟ 10 سال خارج از کشور درس خوانده، آرشيتکت شده و حال به کشورش باز گشته و در اوج سلامت مشغول ساخت و ساز و آباداني است. پس به اين نتيجه مي رسيم که او چون پولدار بوده آدم بدي شمرده مي شود. حال جايش را با يک آدم فقير عوض مي کنيم تا بنشيند پاي سفره کلي کله پاچه بخورد و کيف کند. يادتان هست که سينماي جشنواره اي ايران را محکوم مي کردند که با نمايش فقر مردم کاسبي مي کند و اصولاً نام آن را گدا گرافي مي گذاشتند. حال بايد کلاهمان را بالاتر بگذاريم که اين مسئله به سينماي بدنه و سخيف ايران هم راه پيدا کرده و امثال ما هم بايد درباره زيباشناختي سفره کله پاچه مطلب بنويسيم.

باري، شادي جايش عوض مي شود و کارگردان تا مي تواند تقديس فقر مي کند و به تماشاگر مي بادراند که ببينيد چطور شخصيت هاي بدون هويت با دلقک بازي آدم هاي خوبي هستند و چه و چه...

همانطور که آمد در ميانه داستان پاي يک سري شخصيت بي هويت به داستان باز مي شود که از سر ناچاري قصه گو داستانهاي مختلفي را تعريف مي کنند. اين شخصيت ها و داستانهايشان با هيچ چسبي به داستان نمي چسبد. به طور مثال ما چرا بايد بدانيم که حميد روزي کارمند بانک بوده و آدم ضعيف النفسي است. مگر نه اينکه کارگردان تا همين جا او را شخصيتي بامزه و دوست داشتني تصوير مي کند و بعد از قضيه بانک هم اين صفا و صميميت را ادامه مي دهد. اصولاً مير فلاح، رضا شفيعي جم را به اين منظور براي ايفاي نقش حميد انتخاب کرده که مردم تا انتها دوستش بدارند. در انتها طبق سنت ديرينه فيلمهاي فارسي همه چيز به خوبي و خوشي پايان مي يابد. شادي بابت گناهي نکرده تنبيه مي شود و جالب اينکه خود او هم معلوم نيست براي چه احساس ندامت مي کند و دوست مي دارد زندگي فقيرانه اش را ادامه دهد.

از قصه که بگذريم اجراها کاملاً تلويزيوني است. دراتالوناژ فيلم هيچ دقتي صورت نگرفته ودائم در هر فصل رنگ تصوير عوض مي شود. ميزانسن ها هيچ قاعده و قانوني ندارند و بازيگران هر يک کاري را که دوست دارند انجام مي دهند.

فقط يک حيف مي ماند براي نامهايي که در تيتراژ مي بينيم. ماهايا پطروسيان بازيگر توانايي است. از او فيلم هايي چون پرده آخر، ناصرالدين شاه آکتور سينما، هنرپيشه و ... را به ياد داريم. مدير فيلمبرداري فيلم هم جمشيد الوندي است که براي فيلمبرداري سخت شبهاي روشن پيشتر جايزه گرفته بود. به راستي تهيه کنندگان چنين فيلم هايي سينماي ايران را به کجا مي کشانند.

جالب آنکه آقاي صفار هرندي وزير ارشاد گفته بود با فيلم هايي که مظهر رژيم گذشته در آنها باشد مقابله مي کنيم. احتمالاًً زن بدلي، انتخاب و سوغات فرنگ که آشکارا کپي دست چندم فيلم هايي مثل ممل آمريکايي هستند گذرشان به ارشاد آقاي صفار نيافتاده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 11:22  توسط یه قصه گو  | 

همه چیز درباره امضائ شما_به نقل از سایت البرز

 

خط خطي كه بارها اين ور، آن ور زده ايد. چيزي كه اسمش امضاست و قرار است هويت شما باشد

003975.jpg

آخرين  باري كه امضا زده ايد كي، كجا و براي چه كاري بوده؟ اصلا فكر كرده ايد اين خط هاي معمولا كج و معوجي كه روي كاغذ مي زنيد، چقدر در زندگي تان مؤثر است؟ زدن يك امضا ممكن است معني اش استخدام يا اخراج شما از يك شركت، شروع يا پايان يك زندگي مشترك، بستن قراردادهاي چند ميليوني و هركار كوچك و بزرگ ديگري از تولد تا اوج زندگي و مرگ(!) باشد.
انگار امضا جزئي از وجود و هويت شما شده. هر كاري كه مي كنيد، نخودي مجلس مي شود. فكرش را هم كه مي كنيد، كمتر يادتان مي آيد كه اين نقاشي منحصر به فرد، از كي با شما همراه شده، چرا اين شكلي است و منظورتان از آن چيست؟ يا اين كه چرا كارمند بانك، امضايتان را بيشتر از خودتان و هزار و يك قسم قبول دارد!
امضا را جدي بگيريد. در زمانه اي كه رابطه حتي بيشتر از پول به كار مي آيد، گرفتن امضا از يك مديركل، يا فوتباليست و نويسندة مشهور ممكن است خيلي جاها كارتان را راه بيندازد.
راستي، اولين باري كه خودتان يك امضاي جدي زديد و تا حالا پايش مانده ايد، كي بوده؟

 

روانشناسی امضاء

پشت اين خط ها، دنياي شما نهفته است
 

با امضا لو نرويد

 

 

003870.jpg

 

حرف لاتين علاقه داريد، به همه چيز شك مي كنيد، مهربان ايد، قرار است روزي مديركل يا تاجر شويد، زندگي را سخت مي گيريد و... اگر دوست نداريد اين ويژگي ها را كسي بداند، از فالگيرها دوري كنيد و مهم تر از همه امضايتان را آن طور كه دوست داريد نزنيد. چون شخصيت شما را لو مي دهد. تحليل هاي روان شناس ها در مورد امضا زياد است، اما يكي از اين ده حالت، شايد در مورد شما باشد

 

آدم هاي مهم چه جوري امضا مي زنند
 

 

 

003876.jpg

003879.jpg

003882.jpg

003885.jpg

003888.jpg

 

كجاها از شما امضا مي خواهند
 

از قنداق تا قبر

003966.jpg

اين مهر منسوب به حضرت رسول است و در موزه استانبول نگهداري مي شود

شانس با ما همراه بوده كه امضا، مثل خيلي چيزهاي مصرفي ديگر، خريدني نيست. زدني و كشيدني است. وگرنه همگي ـ غير از صنف توليد و توزيع امضا ـ ورشكست مي شديم. تقريبا هر آدم بالغي روزانه دو تا سه امضا مصرف دارد. فعاليت بيشتر و اعتبار بالاتر هم يعني مصرف بالاتر. اصلا اكثر اوقات براي آن كه ثابت كني خودت هستي يا در آن ماجرا مؤثري، بايد امضا بزني. براي هرگونه تعهد هم بايد امضاي تو پاي ورق باشد كه بعدا زيرش نزني. اين چند خط مبهم و نامفهوم بدجوري در زندگي ما رخنه كرده. درست از روزي كه به دنيا مي آييم تا اوج زندگي و ازدواج و حتي مردن. فكرش را كرده ايد تا حالا براي چه كارهايي امضا زده ايد؟
وقتي تصميم مي گيريد به دنيا بياييد
اولين باري كه امضا براي شما مهم مي شود، زماني است كه عوامل بيمارستان براي به دنيا آوردن شما علاوه بر پول هنگفت، كلي امضا از پدرتان اخذ مي كنند.


وقتي قرار است اسم داشته باشيد


دومين امضاهاي مهم زندگي شما، همان روزهاي اول در ادارة ثبت احوال زده مي شود. چند امضا از طرف پدر و چند امضا هم از طرف ادارة ثبتي ها لازم است تا به شما شناسنامه بدهند و برويد توي ليست ايراني ها.


وقتي به مدرسه مي رويد


بزرگ شده ايد. سيب زميني را درست تلفظ مي كنيد. وقت مدرسه رفتن است. مادر دستتان را مي گيرد و به مدرسه مي برد و جلوي چشم شما كلي برگه را پر و امضا مي كند. از آن به بعد، هر وقت اسمتان در ليست بدها باشد، دعوا كنيد يا بخواهيد اردو برويد و... امضاي ولي تان را از شما خواهند خواست. اين قلم امضا، از آن هايي است كه بچه هاي شيطان، زياد جعل اش مي كنند.


وقتي دانشگاه يا سربازي مي رويد


ديگر بزرگ شده ايد. بچه بازي را كنار بگذاريد. خودتان باشيد. هي امضايتان را عوض نكنيد. من بعد، بايد اوراقي را امضا كنيد كه يك طرف دعوايش شخص شماييد. بعدا هم بايد عين همان امضا را بزنيد. پس سعي نكنيد بيخودي تمرين امضا كنيد.


وقتي بانك يا اداره مي رويد


اين جاها از شما كلي امضا مي خواهند. از لحاظ اداري، امضا ممكن است از خود شما مهم تر باشد. به يك كارمند بانك حق بدهيد كه شما را نشناسد، اما امضايتان را با نگاهي به فايل حساب جاريتان بشناسد و بعد تحويلتان بگيرد.


وقتي معروف مي شويد


داشتن امضاي يك آدم مهم و معروف، بهترين راه اثبات نزديكي به اوست. كاري كه حتي عكس هم نمي تواند انجام دهد. فكرش را بكنيد معروف شده ايد. آخر برنامه يا مسابقه يا حتي وسط خيابان، يك يا چند قلم و كاغذ يك دفعه جلويتان سبز مي شود و صاحب دستي كه آن ها را جلوي شما گرفته، فقط تقاضاي يك امضا مي كند. روزهاي اول ممكن است از اين مسأله كيف كنيد، اما بعدا كم كم كلافه مي شويد. با اين وجود، جنبه داشته باشيد و كسي را ناراحت نكنيد.


وقتي ازدواج مي كنيد


اين يكي به هفت خوان مي ماند و خيلي معروف است. يك دفترچه جلويتان مي گذارند كه امضا كردنش تمامي ندارد. به ويژه كه آن زمان گاهي حداقل بيست سي نفر دارند دو چشمي تازه داماد و تازه عروس را نظاره مي كنند. يك تنه و در چنين شرايطي اگر داماد باشيد بايد نوزده و اگر عروس، هيجده امضا بزنيد. اين كه با اين امضاها چه تعهداتي مي دهيد، تنها چيزي است كه آن زمان به فكرتان نمي آيد.


وقتي قرار است پدر يا مادر شويد


آدم وقتي خربزه مي خورد، بايد پايش هم بايستد. حالا مدتي از روزهاي شيرين ابتداي زندگي مشترك گذشته و خانواده دارد سه نفره مي شود. بيست و چند سال پيش يادتان هست كه بابا براي به دنيا آمدن شما كلي فرم بيمارستان را امضا مي كرد و پول مي داد؟ حالا نوبت خودتان است كه همان كارها را تكرار كنيد. چيزي كه عوض دارد، گله ندارد.
وقتي بستري مي شويد
به آخر خط نزديك شده ايد. مي خواهند شما را به اتاق عمل ارسال كنند. شايد برگرديد، شايد هم نه. به همين دليل، دكترها از شما و همراهان امضا مي خواهند. بايد رضايت نامه را امضا كنيد. شايد آخرين امضايتان باشد.
پيش به سوي بهشت زهرا
جسمتان آرام شده و روحتان آزاد. به ديار باقي شتافته ايد. ورثه بايد گواهي فوت را از بيمارستان تحويل بگيرند. براي اين كار، علاوه بر تسويه حساب مالي، بايد كلي امضا بزنند. دستتان از دنيا كوتاه شده و به ناچار، ديگران بايد از طرف و به جاي شما امضا بزنند. بعضي ها حزن آلودند، بعضي ها هم شايد مدت ها منتظر اين فرصت بوده اند
 

 

برابراصل

انگشت:همه چيز از سال 1884 ميلادي شروع شد. زماني كه سر فرانسيس گالتن دانشمند بريتانيايي ثابت كرد كه پيچ و خم هاي اثر انگشت هيچ دو انساني مثل هم نيست. با وجودي كه حتي يك جنين چهار ماهه هم اگر پايش مي افتاد اثر انگشت منحصر به خود را داشت، هيچ وقت جاي امضا را نگرفت. چون تشخيص تفاوت اثر انگشت دو نفر در شرايط عادي، آسان نبود. ضمن اين كه انگشت زدن، نشانة بي سوادي به حساب مي آمد.
مُهر
:وقتي آدم مهم مي شود، ديگر كلاسش برنمي دارد كه امضايش را هر جايي خرج كند. شايد هم وقت كم بياورد. اين مي شود كه براي خودش، مهري كه اسم و فاميل اش روي آن حك شده باشد، سفارش مي دهد. اگر اين آدم مهم تر باشد و به ويژه در اداره و شركت روزي دويست سيصد امضا از او بخواهند، ممكن است مهر امضا درست كند و بدهد دست مسؤول دفترش.
دستگاه پانچ!
:بهترين امضاي باطل شد پاره يا سوراخ كردن يك سند يا چك است. به اين دليل، كنار دستشان يكي از اين دستگاه ها گذاشته اند و چك هاي از رده خارج را به وسيلة آن مهر باطل شد مي زنند. البته گاهي وقت ها گوش چك هاي بينوا هم بدين منظور بريده مي شود

 

چيزي شبيه امضا

امضاهاي صنفي

اصلا فلسفة امضا زدن، ابراز وجود است. براي همين، آدم ها با توجه به شغلشان، امضاهاي غيرمتعارفي دارند.
آرايشگرها: زماني كه جاي قيچي را روي سرتان باقي مي گذارند.
روزنامه نگارها: وقتي اسمشان را بالاي مطلب مي نويسند.
كارگردان ها: وقتي مثل آلفرد هيچكاك از جلوي دوربين با خونسردي رد مي شوند.
راننده هاي اتوبوس: وقتي بي هوا ترمز مي كنند و نزديك به چهل پنجاه نفر را كله پا مي كنند.
بچه ها: وقتي يكسره وق مي زنند و با دست هاي كثيفشان يا گلاب به رويتان... همه جا را امضا مي كنند.
نگهبان هاي ورودي ادارات: وقتي مي پرسند: آقا كجا؟ هماهنگ شده؟
معلم ها: وقتي به هيچ كس نمرة 20 نمي دهند تا معلوم شود حالا خيلي مانده تا محصل ها به دانش آن ها برسند.
سردبيرها: وقتي بدون دليل به متن هاي خبرنگارها دست مي زنند و يكي دو تغيير بي مورد مي دهند.
افسر راهنمايي و رانندگي: وقتي نظم و زمان بندي سبز و قرمز شدن چراغ سر يك چهارراه شلوغ را به هم مي زند.
شعرا: وقتي يك جايي از شعر يا آخر غزل شان از خودشان اسمي مي برند يا تعريفي مي كنند

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 15:23  توسط یه قصه گو  | 

آنچه را که نمی دانیم موجب دردسر و گرفتاری ما نخواهد شد، بلکه دردسرها از دانسته ها سرچشمه می گیرند.

(( W. Rogers ))
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 13:13  توسط یه قصه گو  | 

نقابي براي زن


با عرض معذرت این مطلب کپی برداری از مطلبی چاپ شده در یک سایت ایرانیست و نوشته یک زن و قضاوت او درباره مردان که من اونو بی هیچ سانسوری اینجا آوردم.چقدر این نوشته رو قبول دارید؟

زن شخصيت پيچيده اي دارد. زن همه چيز است ولي براي خود هيچ چيز نيست. زن وجودش در چنگال مرد اسير شده. ماهيت وي براي تعادل در مقابل مرد بکار ميرود در حاليکه مرد براي دست يابي به پله هاي بعدي! بارها گفته ام که اگر زنانگي را از وي بگيريم جز جسدي پوسيده از وي چيزي بر جاي نخواهد ماند. وي موجودي در مانده است. تمام آنچه را که اکنون در اختيار دارد توسط مرد به او اهدا شده است. زيبايي عشق عاطفه آرايش زنانگي رفتار و ديگر چيزها تماماٌ تعاريفي است که مردان آن را براي قرقره کردن در اختيار زن گذاشته اند . زن براي خود نه چيزي ساخته و نه چيزي باقي گذاشته . زنان تنها فرا گرفته اند که در پشت حروف پوسيده محدوديت خود را قايم کنند. اما آيا در اختيار داشتن يکسري امکانات و قدرت باعث خواهد شد براي جنسيتي نقش آفريده شود؟ بعيد مي دانم تاثير دارد اما عامل نيست . آيا براي مردان کسي نقش آفريده بود؟ براي مردان زنها همچون گالري هاي شخصي هستند . آنها جواهر گرانقيمتي را براي ديگران بنمايش مي گذارند. در تملک داشتن يک زن زيبا براي مردان همواره ( خارج از ساير لذتهاي اين همراهي ) دو حس پنهان و انکار نشدني در پستوی شخصیت مرد دارد:
يک – مردان فکر مي کنند با زيبايي بيشتر يک زن لذت جنسي بيشتري مي برند! صورت و اندام زيباي يک زن تصوير در آغوش گرفتن و بوييدن و بوسيدن اندام وي را تداعي مي کند . حسرت يک تشنگي که آنها را بسادگي اسير علاقه شديد قلبي مي کند! تحسين اندام و زيبايي وي در باطن مرد که بسادگي تداعي کننده لحظات خواندن اشعار تمجيد کننده براي تحويل و تسليم دختران باکره به کاهن معبد در ديار سينوهه است!
دو – آنها براي ساير مردها در جنگ برخوردها سلاح کارامد تري دارند. به اعتقاد من اگر مردي اين دو اصل را قبول ندارد يا دروغ مي گويد و يا دروغ مي گويد! هيچ مردي وجود ندارد که با خود تصور نکند اگر فلان زن زيبا مال من شود دوستان چه غبطه اي به من و دارايي من خواهند خورد! در تعبير مردان مخالف اين سخن هستند اما در عمل زن چيزي بجز يک گالري نيست . اين نقش حتي براي زنان نيز پذيرفته شده است و دوست داشتني! زنها مي خواهند که در کانون نگاه باشند! آنها دوست دارند که الماس زير نورافکن باشند! حتي به قيمت اينکه الماس تنها سنگ ساده اي باشد و ارزشش را مردان براي آن بر شمارند! موجوديت زن براي مرد چيز جديدي نيست. همانند کتابي چند صد صفحه اي که بارها و بارها آن را خوانده باشيد. رفتارهاي همه زنها بتناوب در سطوح و نقاط مختلف در يک سطح به هم برخورد مي کند. تمام برنامه آنها در واقع با يک زبان نوشته شده است. مرد هرگز زيبايي و يا فرهنگ زن را براي خود زن دوست ندارد بلکه تمام آن را براي خود وارتش خود مي خواهد .
زن هميشه در مرداب تاريک تنهايي براي بيرون آمدنش تلاش مي کند. او چشم انتظار چيز جديدي است که بتواند زودتر از سايرين آن را در اختيار بگيرد و ارزش خود را بالاتر ببرد! و صد البته ارزش براي جذب مرداني در رده بالاتر! او همانند گلادياتوريست که در انتظار سلاحي است که بدرون ميدان نبرد پرتاب شود و او زودتر از رقيب آن را از زمين بر دارد و بتواند با کشتن ديگري هم خود زنده بماند و هم موجبات شادي شاه را فراهم سازد! زن نقش جديدي ندارد. مردها در رسانه ها و نوولها و کتابها و افسانه ها زن را ساخته اند و به وي نقش داده اند. زيبايي و خواستني بودن و تمام اين تعابير چيزهايست که مردان آن را ساخته اند و براي آن ارزش گذاري کرده اند. براي زنان جنگواره اي ساخته اند براي زيباتر شدن . همانند درختان جنگل که براي نمردن و استفاده از نور خورشيد بايد قد بکشند وبرگهايشان بالاتر از ساير درختان باشد! در بي ارزشترين مثال اجتماعي مي توان از يکسان نبودن ديد به لباسهاي زير زنانه در مقايسه با يک پيراهن زنانه ياد کرد. تفاوت آن يکسان نيست چراکه آنها وابسته به ديدگاه و پس زمينه هاي ذهني از لذت هستند که مردان آن را بنمايش گذاشته اند .
مرد هيولايست که زن را بلعيده. زنان زيادي قصد فرار از اين کابوس را دارند.ولي همانطور که گفتم آنها مثل مترسکهايي هستند که گريه کنان پا به زمين مي کوبند و فرياد مي کشند که من با ديگران فرق دارم! زن براي فرار از اين تابلوي بي رحم بايد رفتاری خارج از معمول فرا گيرد. او بايد موجودي باشد که ديگر زنان نيستند! چه بسيارند دختران و زناني که خود را به گروه مردان پناهنده مي کنند تا شخصيت نحيفشان از ضربت شلاق در امان باشد. آنها حتي گاهي ديگر زنان را نيز بخاطر رفتار زنانه مسخره مي کنند! در اطراف خود اگر بنگريد مي بينيد چه بسيارند زناني که رفتار و گفتار و طرز فکر به اصطلاح پسرانه دارند! حرکات و شوخي ها و سرگرميهاي عموماٌ پسرانه را بر مي گزينند! آنها شايد براي گروهي از جوانان سبک سر که شاششان هنوز کف نکرده موجودات چشمگيري باشند اما همواره براي نسل معرف مردان انان همچون اسباب بازيهاي بامزه اي هستند که در اوقات فراغت سرگرم بودن با آنها خارج از لطف نيست! چقدر دست يابي و تصاحب و شکستن و در اختيار گرفتن اين زنان به اصطلاح ليدر و پيشرو براي مردان لذت بخش است! براي مردان پايين کشيدن و تصاحب اين زنان به ظاهر دست نيافتني صعود و فتحي ديگر بر قله مردانگي است. اين زنانند که حس مردانگي را به مرد پيش کش مي کنند. اين زنان يا بايد براي فرار ار ارائه اين لذت به مردان در خود بپوسند يا در انتها حاضر شوند اين لذت را به يک نفر تقديم کنند! عشق براي مردان کوچک بازي تمريني و براي مردان بزرگ بخشي از زندگي جمعي آنان و خارج از زندگي فردي آنان است! مردان به لذت عشق و مردانگي نياز دارند و براي هر دو همانند قطاري از روي لاشه زن رد مي گردند. زن راهي براي فرار از اين باتلاق ندارد. او زن است ولي زن هيچ نيست! موجوديست که بهتر است او را يک آدمک ناميد! او تماماٌ در اختيار مرد است چون اگر نباشد ماهيتي ديگر ندارد . او هيچ نيست و همين تهي را هم از او بگيريد تا نابودش کنيد. زن موجوديست که در آيينه تصويري را جستجو مي کند که مرد آن را برايش کشيده
جذابيت و زيبايي وي طرحيست که مرد با استانداردهاي خود آن را ترسيم کرده. وجودش در اختيار مردي است که هويتش را گارانتي کرده. آيا مرد واقعاٌ نژاد برتر است؟ خارج از بحثهاي کليشه اي و دليل هاي بي فايده و تسلسل آور و خواب آور ضلع بي رحم معما چه مي گويد؟
حال مي خواهم که شما برايم تصوير جديدي بکشيد. .. از زن ... از زنانگي ... تصويري که مثل زن امروز نباشد ... مثل مرد نباشد ... براي از زني بنويسيد که زوايايش توسط مردان تعريف نشده باشد ... مختصر و مفيد ... از احساسات جديدش ... و نه احساساتي که يا تعريف مردان است و يا مال مردان و زنان دوست دارند آنها را مال خود کنند تا ديگر زن نباشند! ... از زن جديدي که نه در مقابل مرد است و نه موازي با وي ... مثل تصوير فعلي که نمي توانيد مرزي را مشخص کنيد يا جهتي را بناميد . . آيا مي توانيد تصويري را ارائه دهيد که نه از زنانگي فعلي در آن خبري باشد و نه از زواياي خشک مردانگي؟
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 9:2  توسط یه قصه گو  | 

مملکت اسلامی!!!

 

وبلاگی که از کرج فعالیت خودرا حدوددوسال است آغازکرده بشدت درترویج صیغه اینترنتی بواسطه تلفن و... اقدام مینماید.

این وبلاگ رایک جوان 18ساله که تنهاشرح محصل رشته ریاضی فیزیک بودن راازخودارایه نموده ,هدایت میکند.
درصفحه اول این وبلاگ جذب  اهل سنت بعنوان افتخاری برای گرداننده یاگردانندگان احتمالی آن محسوب شده است .

وبلاگ مذکورآماربازدیدکنندگان خودازکشورهای مختلف رابه این شرح اعلام کرده است :

 

 

آمار کشور بازدیدکننده ها

رتبه

کشور

تعداد ورودی

درصد

1

    ایران     <!--[if !vml]--><!--[endif]-->

23097

75.36%

2

<!--[if !vml]--><!--[endif]-->امریکا

1499

4.89%

3

<!--[if !vml]--><!--[endif]-->کانادا

979

3.19%

4

<!--[if !vml]--><!--[endif]-->امارات

942

3.07%

5

<!--[if !vml]--><!--[endif]-->انگلستان

744

2.42%

6

<!--[if !vml]--><!--[endif]-->آلمان

675

2.2%

7

<!--[if !vml]--><!--[endif]-->سوئد

270

0.88%

8

<!--[if !vml]--><!--[endif]-->فرانسه

241

0.78%

9

<!--[if !vml]--><!--[endif]-->استرالیا

185

0.6%

10

<!--[if !vml]--><!--[endif]-->هلند

173

0.56%

بقیه کشورها

1843

6.01%

مجموع

30648

100%

مديريت این وبلاگ هدف اصلي تاسيس اين وبلاگ و ترويج ازدواج موقت را "ازدواج موقت، ثواب كردن، بدعت شكني و زنده كردن سنت هاي رسول الله" عنوان كرده است و در بخش مشخصات خود به اين اطلاعات ناچيز بسنده كرده است كه 18 سال دارد و محصل رشته رياضي فيزيك است.
 

یک مکالمه تلفنی انجام شده بایک ثبت نام کننده ...
-سلام. آقای حیدری؟
-...
-( زن صدایش را می کشد):آقای علی حیدری؟
-اوممم.... بله.
-من از طریق آگهی ای که تو اینترنت داده بودید، شماره شما رو پیدا کردم. ( زن سکوت می کند و منتظر واکنش مرد می شود)
-(مرد می خندد و با صدای آرام اما این بار مطمئن تر می گوید): بله. بله... در خدمتون هستم.
-اوم... راستش من تا به حال متعه نشدم. می دونید شماره شما رو که پیدا کردم فکر کردم ببینم، شما مایلید به متعه با من؟
   

-(مرد هنوز با خنده اما آرام انگار در حال تغییرمکان به جایی است که بتواند با خیال راحت تر حرف بزند، نفس نفس می زند و می گوید): خوب... اگر شما راغب هستید، چرا که نه؟ بعد با صدای بلندتری می خندد.
-( زن می خندد و با طنازی ادامه می دهد): یعنی برای شما اصلا فرقی نیم کنه که با کی متعه شوید؟
-فرق که می کنه. برای همین باید پیش از صیغه یک بار همدیگر رو دید.
-شرایطش چیه؟
-خوب... تو همون وبلاگی که رفتین همه جزییات رو نوشته. شما باید زمان صیغه رو تعیین کنین و بعد از اون هم عده نگه دارین.
-عده چند وقته؟
-40 روز.
-جدا؟ چقدر زیاد! تقریبا با عده طلاق صیغه دائم فرق زیادی نداره.
-نمی دونم . شایدم کمتر باشه. اوم.... شما " مکان" دارین؟
-مکان؟
-آره. یه جایی که بالاخره...
-آهان. نه. پدر و مادرم نمی دونن. من دانشجوام.
-خوب اگه باکره نباشین مشکلی نیست. بی اذن پدر هم می شه. من مکان دارم.
-آهان. چه خوب. راستی از مهریه چیزی نگفتین؟ آخه می دونین این کار درعین اینکه می گن تخلیه روانیه و ثواب داره و آدم رو از گناه دور می کنه، اما بالاخره حقوق زن هم در آن دیده شده.
-(مرد کمی دست پاچه می خندد و بلا فاصله می گوید): خوب بله. اینو شما باید تعیین کنین.
-یه سکه برای سه دیدار خوبه؟ می دونین من همینطوری دارم می گم. اصلا چیزی تو ذهنم نیست.
-(مرد کاسبکارانه می خندد و می گوید): خوب... این که زیاده یه کم.
-شما چقدر تو ذهنتونه؟
-(مرد اینبار خنده کشداری می کند): حالا اگه شما هنوز راغبید، بیایید همدیگه رو ببینیم بعد درباره اش حرف می زنیم.
-بله...خوب... بالاخره که باید اینکار و کرد. راستی شما اصراری دارید به اینکه حتما عقد شرعی اتفاق بیفته؟
-(مرد هنوز می خندد): خوب. بازم بستگی به شما داره. برا من خیلی...
-نمی دونم. می خوام بگم که اصلا فرقی هم می کنه؟
-(هنوز می خندد مرد): هر چی نظر شما باشد.
-خوب... من به شما تاشب زنگ می زنم.
-موبایلتونو می دین به من؟
-نه. من بهتون زنگ می زنم.
-باشه ولی من خیلی راغبم. فکر کنم شما 20 سالتونم نباشه.
-(زن عشوه گرانه می خندد): 24
-کمتر به صداتون می آد.
-شما مجردین؟
-(مرد کمی با تاخیر): بله.
-قبلا متعه شدین؟
-بله. 12 بار. راستی چشمهاتون چه رنگیه؟
-آبی... راضی بودین؟
-(مرد می خندد) بله. خوب... باید سنت ها رو حفظ کرد.
-خوب... من شب زنگ می زنم.
-من منتظرم. حتما زنگ می زنین؟ مهریه رو هم با هم کنار می آیم. مسئله ای نیست.
-پس... بهتون زنگ می زنم. تا شب.
درست یاغلط ؟!
از آنجا كه هر نوع قضاوت در مورد مثبت يا منفي، كاربردي يا غيركاربردي بودن "ازدواج موقت" در جامعه ايراني كه ارگان هاي مردمي آن و به خصوص رسانه ها و
NGO ها روز به روز در تلاش بيشتر هستند تا به استاندارهاي حقوق شهروندي جوامع پيشرفته نزديك شوند، حساسيت زا است؛ در نتيجه در اين گزارش تنها به معرفي اين وبلاگ كه گاهي افراد آنلاين آن تا 15 نفر مي رسد و همیشه کسانی هستند که در چت روم آن به توصیف خود برای دیگری بپردازند و قرار دیدار بگذارند و بر سر مبلغ مهریه، چانه بزنند، مي پردازيم.
تبلیغ
در صدر اين وبلاگ بخش هاي ويژه اي تبليغ شده است كه هر كاربر با يك كليك مي تواند به اطلاعات آن دسترسي پيدا كند: ازدواج موقت در اسلام؛ جست و جوي فرد مطلوب ازدواج موقت، دختر و پسر، مرد و زن بيوه؛ استاد مطهري و ازدواج موقت، حاصل عمر امام(ره)؛ ساماندهي جنسي جامعه، معاونت تبليغ حوزه علميه قم.
فهرست مطالب خواندني درباره ازدواج موقت هم با تيترهايي كه هر خواننده جوان و نوجوانی را به خود كنجكاو مي كند، از اين قرار است: دانش نوين جنسي، پاسخ به همه سوالات جنسي؛ چت در مورد ازدواج موقت؛‌ ازدواج موقت 28 درصد افزايش يافت؛‌ كمك شما به تبليغات وبلاگ؛ فرهنگ لغات ازدواج موقت؛‌ ساماندهي جنسي جامعه؛ روش ترك عادات زشت جنسي؛ خاطرات شما از ازدواج موقت؛ ‌ثواب ازدواج موقت؛ معضل زنان خياباني؛ نظر شهيد مطهري در مورد ازدواج موقت؛ پاسخ به سوالات شما عزيزان؛ دلايل بيهوده پرهيز از اين عمل مستحب؛ ازدواج موقت در قرآن و روايات؛ فلسفه ازدواج موقت؛ احكام يا روش ازدواج موقت.

ذکرحدیث برای هدف
در بالای این سایت، جمله ای از حضرت محمد (ص) آمده است که به نظر می رسد برای سندیت بخشیدن به موضوع شرعی بودن "صیغه موقت" ذکر شده است: "هر که از حلال شرم کند خدا وی را به حرام مبتلا کند". و بلافاصله به نقلی از امام صادق که گویا بیشترین توصیه ها و احادیث درباره مشروعیت "ازدواج موقت" از ایشان است، آورده است:" امام صادق (ع) فرمودند : روزی رسول اکرم (ص) بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود : جبرئیل از پیشگاه الهی نزد من آمد و گفت دختران باکره مانند میوه روی درخت اند ، موقعی که می رسد اگر چیده نشود ، آفتاب فاسدش می کند و وزش باد آن را پراکنده می سازد ، همچنین دختران وقتی به حد بلوغ رسیدند و مانند زنان در خویشتن تمایل جنسی احساس کردند ، دارویی جز شوهر ندارند و اگر همسر نگیرند از فساد ایمن نیستند، چرا که بشرند و بشر از خطا و لغزش مصون نیست.
اما از آنجا که مدیر این وبلاگ خود نوجوانی بیش نیست و شاید هم اکنون سنی حداکثر حدود 20 سال داشته باشد و طبعا حیطه روابط و دوستانش نیز در همین رده سنی است _یعنی اغلب یا دبیرستانی هستند یا دانشجو_ ، بخش ویژه ای را به موضوع "احکام ازدواج موقت بادختر باکره" اختصاص داده است.

وی در این بخش به نقل قول از پیامبران و امامان و بزرگان دین اسلام پرداخته است. ناگفته پیداست که او همه آن نوع نقل قول هایی را گردآوری کرده که در جهت تایید عدم ضرورت اجازه یا اذن "ولی" یا "پدر" برای ازدواج موقت است:
امام باقر (ع) فرمودند : زنی که مالک نفس خود ( آزاد) باشد و سفیه، مجنون و کودک نباشد، در چنین حالی شوهر کردن او بدون اجازه ولی جایز است. امام صادق (ع) فرمودند : هر زنی که بخواهد اگر مالک نفس خود باشد (یعنی کنیز یا دیوانه نباشد ) به ازدواج خود در آورد و اگر آن زن بخواهد می تواند وکیل بگیرد. امام صادق (ع) فرمودند : بکر و غیر بکر مساوی است که باید نکاح به اذن آنها باشد و هیچ زنی را نکاح نمی توان کرد مگر به امر و رخصت او. ابو عبد الله (ع) فرمودند : باکره می تواند بدون اجازه پدرش ازدواج کند. امام صادق (ع) فرمودند : اگر دختر راضی شود بدون رضایت پدرش ازدواج موقت نماید اشکالی ندارد. امام صادق (ع) فرمودند :ازدواج موقت با دختر اشکالی ندارد . تا زمانی که دختر از باکره بودن خارج نشود . به خاطر آنکه ممکن است ( باکره نبودن دختر ) برای خانواده دختر یک عیب حساب شود.

ترویج توسط SMS

بخش دوم به توصیه های مدیر وبلاگ به ترویج این وبلاگ و این عمل شرعی با ابزارها و روش های جوانانه و عامه پسند، اختصاص دارد. در این بخش مدیر این وبلاگ چگونگی راه های ترویج و تبلیغ این وبلاگ را به وسیله، SMS، مسنجر ... به کاربران توصیه کرده است و بخصوص برای هر چه بیشتر کاربردی بودن این توصیه ها، هر کدام از این توصیه ها را با چندین و چند نوع مثال همراه کرده است که تعدادی از آنها را در اینجا می خوانید:
شما می توانید اين آدرس را به دوست خود اس. ام. اس كنيد / شما می توانید آدرس وبلاگ ها را برای دوستان مسنجری تان بفرستید. مثال ها : سلام ریحانه جان/ امیدوارم اهل ثواب کردن باشی / اگر خواستی با من ثواب کنی، جواب ایمیلم را بده / به امید دیدار؛ سلام خدمت استاد بزرگ، جناب آقای ایزدی / امیدوارم از وبلاگ زیر نهایت استفاده را ببرید/ به امید پیروزی بدعت شکنان و ظهور دولت حق؛ سلام به دوست عزیزم، مریم / مریم جان مدت ها بود که به دنبال یک آقای مورد اطمینان و آشنا به ازدواج موقت می گشتی / من جستجوگر زیر را امتحان کردم و نتیجه گرفتم. امیدوارم تو نیز مطلوب خود را بیابی؛ سلام به آقا پیمان گل / یادت هست که قبلا میگفتی ، دولت در مقابل معضلات جنسی جامعه هیچ راه حلی ندارد. / مطمئن هستم که دیدن وبلاگ فوق، نظرت را تغییر می دهد؛ یا علی/ سلام به دختر عمه/ وبلاگ زیر را ببین / راستش من می خواهم من و تو با هم دیگه این سنت رسول الله (ص) را زنده کنیم / امیدوارم، موافقت کنی . اگر جوابت بله بود، وبلاگ های زیر را دقیقتر مطالعه کن.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 9:31  توسط یه قصه گو  | 

انسانیت؟!

او هر شب
در دفترچه خاطراتش مي‌نويسد
از گلوله‌اي كه مي‌گذرد از كنار پنجره‌اش
از كشته شدن مادرش مي‌نويسد

از ترس‌هايش مي‌نويسد و
از كابوس‌هاي شعله‌ورش
دخترك فلسطيني

هر شب در دفترچه خاطراتش مي‌نويسد
با دردهايش
كابوس‌هايش را تسكين مي‌دهد

دخترك داشت خاطراتش را مي‌نوشت كه جان داد
بلدوزرها بر دفترش ريختند و بر خاطراتش!
حالا دخترك خفته است در زير خاك
فراموش شده

دختركي كه روزي خاطرات ناتمامش را مي‌نوشت
حالا بر قبرش
بچه‌هاي اسرائيلي بازي مي‌كنند و آواز مي‌خوانند
بچه‌هايي كه نمي‌دانند غم فردا يعني چه!

و نمي‌دانند
جايي كه آنان بازي مي‌كنند مصادره شده است
و ما
همچنان به حمايت از اسرائيل ادامه مي‌دهيم
روزي ده ميليون دلار
و شعار مي‌دهيم كه همه انسان‌ها برابر آفريده شده‌اند
و دخترك و مادرش را فراموش كرده‌ايم و
روزي ده ميليون دلار
به اسرائيل مي‌فرستيم!
روزي ده ميليون دلار!

شعري از دكتر ليلا ياغي ـ شاعره اردن
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 13:26  توسط یه قصه گو  |